اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۵۰ - بر سنگ قناعت ار غباری داری
بر سنگ قناعت ار غباری داری فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۸ - در دل شب خبر از عالم جانم کردند
در دل شب خبر از عالم جانم کردند محمد بن منور : ابیات
بخش ۱ - ابیات کی بر زفان شیخ ما قدس اللّه روحه العزیز رفته است
ابیات کی بر زفان شیخ ما قدس اللّه روحه العزیز رفته است سعدی : غزلیات
غزل ۵۲۰ - که دست تشنه میگیرد به آبی
که دست تشنه میگیرد به آبی باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - غم چند خوری ز کار نا آمده پیش
غم چند خوری ز کار نا آمده پیش سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۹۹ - کدام پیک مبارک قدم دعای مرا
کدام پیک مبارک قدم دعای مرا محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۰۰ - شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور
شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۰ - روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
روزی که یکی شیفته آمد به کمندش قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح ابوالمظفر محمدشاه غازی طابلله ثراه گوید
گسترد بهار در زمین دیبا جامی : سلامان و ابسال
بخش ۵۳ - حکایت خروس و مؤذن
با خروس آن تاجدار سرفراز عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۳۰ - گه گم شدهٔ هزار کارم داری
گه گم شدهٔ هزار کارم داری کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۲۷ - دل نیست بدستم بر دلیر چه فرستم
دل نیست بدستم بر دلیر چه فرستم شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۷۱ - کهنه است این شراب و جامش نو
کهنه است این شراب و جامش نو صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۷۴ - تنها نهایم در ره دور و دراز عشق
تنها نهایم در ره دور و دراز عشق بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۴۹ - تو محو خواب و در سیرکنفکان بازست
تو محو خواب و در سیرکنفکان بازست نظامی عروضی : مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
بخش ۱۲ - حکایت ده - سه نظامی
در آن تاریخ که من بنده در خدمت خداوند ملک الجبال بودم نور الله مضجعه و رفع فی الجنان موضعه و آن بزرگوار در حق من بنده اعتقاد قوی داشت و در تربیت من همت بلند مگر از مهتران و مهترزادگان شهر بلخ عمرها الله امیر عمید صفی الدین ابوبکر محمد بن الحسین الروانشاهی روز عید فطر بدان حضرت پیوست جوان فاضل مفضل دبیری نیک مستوفی بشرط در ادب و ثمرات آن با بهره در دلها مقبول و در زبانها ممدوح و درین حال من بخدمت حاضر نبودم در مجلس بر لفظ پادشاه رفت که نظامی را بخوانید امیر عمید صفی الدین گفت که نظامی اینجاست گفتند که آری و او چنان گمان برد که نظامی منیری است گفت خه شاعری نیک و مردی معروف چون فراش رسید و مرا بخواند موزه در پای کردم و چون درآمدم خدمت کردم و بجای خویش بنشستم و چون دوری چند درگذشت امیر عمید گفت نظامی نیامد ملک جبال گفت آمد اینک آنجا نشسته است امیر عمید گفت من نه این نظامی را میگویم آن نظامی دیگرست و من این را خود نشناسم همیدون آن پادشاه را دیدم که متغیر گشت و در حال روی سوی من کرد و گفت جز تو جائی نظامی هست گفتم بلی ای خداوند دو نظامی دیگراند یکی سمرقندی است و او را نظامی منیری گویند و یکی نیشابوری و او را نظامی اثیری گویند و من بنده را نظامی عروضی خوانند گفت تو بهی یا ایشان امیر عمید دانست که بد گفته است و پادشاه را متغیر دید گفت ای خداوند آن هر دو نظامی معربدند و سبک مجلسها را بعربده بر هم شورند و بزیان آرند ملک بر سبیل طیبت گفت باش تا این را ببینی که پنج قدح سیکی بخورد و مجلس را بر هم زند اما ازین هر سه نظامی شاعرتر کیست امیر عمید گفت من آن دو را دیدهام و بحق المعرفه شناسم اما این را ندیدهام و شعر او نشنیدهام اگر درین معنی که برفت دو بیت بگوید و من طبع او ببینم و شعر او بشنوم بگویم که کدام بهتر است ازین هر سه ملک روی سوی من کرد و گفت هان ای نظامی تا ما را خجل نکنی و چون گوئی چنان گوی که امیر عمید خواهد اندر آن وقت مرا در خدمت پادشاه طبعی بود فیاض و خاطری وهاج و اکرام و انعام آن پادشاه مرا بدانجا رسانیده بود که بدیههٔ من رویت گشته بود قلم برگرفتم و تا دو بار دور درگذشت این پنج بیت بگفتم: صامت بروجردی : کتاب التضمین و المصائب
شمارهٔ ۴ - مرثیه در خرابه شام
باز از غم رقیه دل پر ز آه کردم انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۸ - در شکر و قناعت گوید
درین دو روزه توقف که بو که خود نبود فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
اندر صفت جنگ موبد و ویرو
چو از خاور بر آمد اختران شاه طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱۶ - از نیک و بد کشیدیم، آزار آشنایی
از نیک و بد کشیدیم، آزار آشنایی
شماره ۱۵۰ - بر سنگ قناعت ار غباری داری
بر سنگ قناعت ار غباری داری فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۸ - در دل شب خبر از عالم جانم کردند
در دل شب خبر از عالم جانم کردند محمد بن منور : ابیات
بخش ۱ - ابیات کی بر زفان شیخ ما قدس اللّه روحه العزیز رفته است
ابیات کی بر زفان شیخ ما قدس اللّه روحه العزیز رفته است سعدی : غزلیات
غزل ۵۲۰ - که دست تشنه میگیرد به آبی
که دست تشنه میگیرد به آبی باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - غم چند خوری ز کار نا آمده پیش
غم چند خوری ز کار نا آمده پیش سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۹۹ - کدام پیک مبارک قدم دعای مرا
کدام پیک مبارک قدم دعای مرا محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۰۰ - شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور
شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سرور سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۰ - روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
روزی که یکی شیفته آمد به کمندش قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح ابوالمظفر محمدشاه غازی طابلله ثراه گوید
گسترد بهار در زمین دیبا جامی : سلامان و ابسال
بخش ۵۳ - حکایت خروس و مؤذن
با خروس آن تاجدار سرفراز عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۳۰ - گه گم شدهٔ هزار کارم داری
گه گم شدهٔ هزار کارم داری کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۲۷ - دل نیست بدستم بر دلیر چه فرستم
دل نیست بدستم بر دلیر چه فرستم شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۷۱ - کهنه است این شراب و جامش نو
کهنه است این شراب و جامش نو صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۳۷۴ - تنها نهایم در ره دور و دراز عشق
تنها نهایم در ره دور و دراز عشق بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۴۹ - تو محو خواب و در سیرکنفکان بازست
تو محو خواب و در سیرکنفکان بازست نظامی عروضی : مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر
بخش ۱۲ - حکایت ده - سه نظامی
در آن تاریخ که من بنده در خدمت خداوند ملک الجبال بودم نور الله مضجعه و رفع فی الجنان موضعه و آن بزرگوار در حق من بنده اعتقاد قوی داشت و در تربیت من همت بلند مگر از مهتران و مهترزادگان شهر بلخ عمرها الله امیر عمید صفی الدین ابوبکر محمد بن الحسین الروانشاهی روز عید فطر بدان حضرت پیوست جوان فاضل مفضل دبیری نیک مستوفی بشرط در ادب و ثمرات آن با بهره در دلها مقبول و در زبانها ممدوح و درین حال من بخدمت حاضر نبودم در مجلس بر لفظ پادشاه رفت که نظامی را بخوانید امیر عمید صفی الدین گفت که نظامی اینجاست گفتند که آری و او چنان گمان برد که نظامی منیری است گفت خه شاعری نیک و مردی معروف چون فراش رسید و مرا بخواند موزه در پای کردم و چون درآمدم خدمت کردم و بجای خویش بنشستم و چون دوری چند درگذشت امیر عمید گفت نظامی نیامد ملک جبال گفت آمد اینک آنجا نشسته است امیر عمید گفت من نه این نظامی را میگویم آن نظامی دیگرست و من این را خود نشناسم همیدون آن پادشاه را دیدم که متغیر گشت و در حال روی سوی من کرد و گفت جز تو جائی نظامی هست گفتم بلی ای خداوند دو نظامی دیگراند یکی سمرقندی است و او را نظامی منیری گویند و یکی نیشابوری و او را نظامی اثیری گویند و من بنده را نظامی عروضی خوانند گفت تو بهی یا ایشان امیر عمید دانست که بد گفته است و پادشاه را متغیر دید گفت ای خداوند آن هر دو نظامی معربدند و سبک مجلسها را بعربده بر هم شورند و بزیان آرند ملک بر سبیل طیبت گفت باش تا این را ببینی که پنج قدح سیکی بخورد و مجلس را بر هم زند اما ازین هر سه نظامی شاعرتر کیست امیر عمید گفت من آن دو را دیدهام و بحق المعرفه شناسم اما این را ندیدهام و شعر او نشنیدهام اگر درین معنی که برفت دو بیت بگوید و من طبع او ببینم و شعر او بشنوم بگویم که کدام بهتر است ازین هر سه ملک روی سوی من کرد و گفت هان ای نظامی تا ما را خجل نکنی و چون گوئی چنان گوی که امیر عمید خواهد اندر آن وقت مرا در خدمت پادشاه طبعی بود فیاض و خاطری وهاج و اکرام و انعام آن پادشاه مرا بدانجا رسانیده بود که بدیههٔ من رویت گشته بود قلم برگرفتم و تا دو بار دور درگذشت این پنج بیت بگفتم: صامت بروجردی : کتاب التضمین و المصائب
شمارهٔ ۴ - مرثیه در خرابه شام
باز از غم رقیه دل پر ز آه کردم انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۸ - در شکر و قناعت گوید
درین دو روزه توقف که بو که خود نبود فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
اندر صفت جنگ موبد و ویرو
چو از خاور بر آمد اختران شاه طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱۶ - از نیک و بد کشیدیم، آزار آشنایی
از نیک و بد کشیدیم، آزار آشنایی