مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۵۴۶
ای دل اگرت طاقت غم نیست برو ظهیرالدین فاریابی : قطعات
شمارهٔ ۸۴
ای رسیده مواهب تو به من فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۸
شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشد مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۷۹
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرین است عطار نیشابوری : باب سی و نهم: در صفتِ میان و قدِ معشوق
شمارهٔ ۹
ای عشق توام کار به جان آورده جلال عضد : غزلیّات
شمارهٔ ۱۰۸
بتم باز قصد جفا می کند سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت شمارهٔ ۱۷
سالی که محمد خوارزمشاه رحمة الله علیه با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد به جامع کاشغر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایت اعتدال و نهایت جمال چنان که در امثال او گویند مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شمارهٔ ۳۷
با من غمت ای فقاعی حور سرشت عطار نیشابوری : بخش بیست و ششم
الحكایة و التمثیل
بامدادی رفت ابلیس لعین رشیدالدین میبدی : ۲۱- سورة الانبیاء- مکیة
۷ - النوبة الثانیة
قوله: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، ابن عباس و جماعتى از مفسّران گفتند که سبب نزول این آیت آن بود که صنادید قریش در حطیم حاضر بودند و گرد کعبه مقدّسه سیصد و شصت بت نهاده و آن را میپرستیدند رسول خدا (ص) بر ایشان خواند: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ»، کافران را این سخن دشخوار آمد بانگ برآوردند گفتند: میبینید این محمّد که خدایان ما را زشت گوید و دشنام دهد؟ رسول خدا برفت و ایشان هم چنان در گفت و گوى بودند و در تحیر، عبد اللَّه بن الزبعرى فراز آمد و گفت چه بودست شما را که چنین متحیّر و متغیّر گشتهاید و در گفت و گوى رفتهاید؟ گفتند: محمّد خدایان ما را دشنام داد و ناسزا گفت که: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» گفت او را باز خوانید تا من با وى سخن گویم، رسول خدا باز آمد، گفت: یا محمّد هذا شیء لآلهتنا خاصّة او لکلّ من عبد من دون اللَّه؟ این خدایان ما راست على الخصوص یا هر معبودى که فرود از اللَّه تعالى است؟ گفت همه راست بر عموم، ابن الزبعرى گفت: خصمت و ربّ هذه البنیّة یعنى الکعبة. دست بردم و خصم را شکستم، بخداى این کعبه جهودان عزیر را مىپرستند، ترسایان مسیح را مىپرستند، بنو ملیح فرشتگان را مىپرستند، پس ایشان همه بدوزخند؟ رسول خدا گفت: «بل هم یعبدون الشیاطین هى الّتى امرتهم بذلک»، فنزل اللَّه عز و جل، «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، و هم عزیر و المسیح و الملائکة. «أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ» لانّهم عبدوا من دون اللَّه و هم لذلک کارهون. و انزل فى ابن الزبعرى، «ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ». گفتهاند که: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ» دلیلست که مراد اصنام است نه فریشتگان و نه مردم، که اگر ایشان مراد بودند من تعبدون گفتى. و قیل اراد بقوله: «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى» جمیع المؤمنین، و الحسنى السعادة و العدّة الجمیلة بالجنّة. جلال عضد : رباعیّات
شمارهٔ ۲۲
جانا ز غم تو هیچ خوشتر نآید مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۱۶۶
دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۳۵۱ - در هجو
اهل بغداد را زنان بینی کلیم کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱۵
امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم مولوی : دفتر چهارم
بخش ۷ - معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم
چادر خود را برو افکند زود سحاب اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۲۱
فرید دهر آقا خان که بودش اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۳۹۰
آمد سحری بخوابم آنشاخ شکر میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۸
از عقل، عشق کرده عجب بی خبر مرا عطار نیشابوری : باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
شمارهٔ ۲۰
زانگه که بقا روی نمودست مرا ترانه های کودکانه : بخش اول
چیکه چیکه آب می چکه
چیکه چیکه ، چیکه چیکه آب می چکه
رباعی شمارهٔ ۱۵۴۶
ای دل اگرت طاقت غم نیست برو ظهیرالدین فاریابی : قطعات
شمارهٔ ۸۴
ای رسیده مواهب تو به من فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۸
شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشد مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۷۹
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرین است عطار نیشابوری : باب سی و نهم: در صفتِ میان و قدِ معشوق
شمارهٔ ۹
ای عشق توام کار به جان آورده جلال عضد : غزلیّات
شمارهٔ ۱۰۸
بتم باز قصد جفا می کند سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت شمارهٔ ۱۷
سالی که محمد خوارزمشاه رحمة الله علیه با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد به جامع کاشغر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایت اعتدال و نهایت جمال چنان که در امثال او گویند مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شمارهٔ ۳۷
با من غمت ای فقاعی حور سرشت عطار نیشابوری : بخش بیست و ششم
الحكایة و التمثیل
بامدادی رفت ابلیس لعین رشیدالدین میبدی : ۲۱- سورة الانبیاء- مکیة
۷ - النوبة الثانیة
قوله: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، ابن عباس و جماعتى از مفسّران گفتند که سبب نزول این آیت آن بود که صنادید قریش در حطیم حاضر بودند و گرد کعبه مقدّسه سیصد و شصت بت نهاده و آن را میپرستیدند رسول خدا (ص) بر ایشان خواند: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ»، کافران را این سخن دشخوار آمد بانگ برآوردند گفتند: میبینید این محمّد که خدایان ما را زشت گوید و دشنام دهد؟ رسول خدا برفت و ایشان هم چنان در گفت و گوى بودند و در تحیر، عبد اللَّه بن الزبعرى فراز آمد و گفت چه بودست شما را که چنین متحیّر و متغیّر گشتهاید و در گفت و گوى رفتهاید؟ گفتند: محمّد خدایان ما را دشنام داد و ناسزا گفت که: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» گفت او را باز خوانید تا من با وى سخن گویم، رسول خدا باز آمد، گفت: یا محمّد هذا شیء لآلهتنا خاصّة او لکلّ من عبد من دون اللَّه؟ این خدایان ما راست على الخصوص یا هر معبودى که فرود از اللَّه تعالى است؟ گفت همه راست بر عموم، ابن الزبعرى گفت: خصمت و ربّ هذه البنیّة یعنى الکعبة. دست بردم و خصم را شکستم، بخداى این کعبه جهودان عزیر را مىپرستند، ترسایان مسیح را مىپرستند، بنو ملیح فرشتگان را مىپرستند، پس ایشان همه بدوزخند؟ رسول خدا گفت: «بل هم یعبدون الشیاطین هى الّتى امرتهم بذلک»، فنزل اللَّه عز و جل، «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى»، و هم عزیر و المسیح و الملائکة. «أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ» لانّهم عبدوا من دون اللَّه و هم لذلک کارهون. و انزل فى ابن الزبعرى، «ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ». گفتهاند که: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ» دلیلست که مراد اصنام است نه فریشتگان و نه مردم، که اگر ایشان مراد بودند من تعبدون گفتى. و قیل اراد بقوله: «سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى» جمیع المؤمنین، و الحسنى السعادة و العدّة الجمیلة بالجنّة. جلال عضد : رباعیّات
شمارهٔ ۲۲
جانا ز غم تو هیچ خوشتر نآید مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۱۶۶
دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۳۵۱ - در هجو
اهل بغداد را زنان بینی کلیم کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱۵
امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم مولوی : دفتر چهارم
بخش ۷ - معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم
چادر خود را برو افکند زود سحاب اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۲۱
فرید دهر آقا خان که بودش اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۳۹۰
آمد سحری بخوابم آنشاخ شکر میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۸
از عقل، عشق کرده عجب بی خبر مرا عطار نیشابوری : باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
شمارهٔ ۲۰
زانگه که بقا روی نمودست مرا ترانه های کودکانه : بخش اول
چیکه چیکه آب می چکه
چیکه چیکه ، چیکه چیکه آب می چکه