مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۵۴ - جان در ره عاشقی خطر باید کرد
جان در ره عاشقی خطر باید کرد
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۴۸ - پیش ازینم خوشترک می‌داشتی
پیش ازینم خوشترک می‌داشتی
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۹۰ - تا آفت غم لازمه طبع شراب است
تا آفت غم لازمه طبع شراب است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۶۹ - صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم
صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم
جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۴۵ - در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوز
در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوز
سنایی غزنوی : قصاید
قصیده ۱۶۰ - بس که شنیدی صفت روم و چین
بس که شنیدی صفت روم و چین
عنصرالمعالی : قابوس‌نامه
باب ششم: اندر فروتنی و افزونی هنر
بدان و آگاه باش که مردم بی‌هنر مادام بی‌سود باشند، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد، نه خود را سود کند و نه غیر خود را و مردم بسبب و اصل اگر بی‌هنر بود از روی اصل و نسب از حرمت داشتن مردم بی‌بهره نباشد و بتر آن بود که نه گوهر دارد و نه هنر؛ اما جهد کن که اگر چی اصیل و گوهری باشی گوهر تن نیز داری که گوهر تن از گوهر اصل بهتر، چنانک گفته‌اند: الشرف بالعقل و الادب لا بالاصل و النسب، که بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر و تخمه را و بدانک ترا پدر و مادر نام نهند هم‌داستان مباش، آن نشانی بود، نام آن بود که تو بهنر بر خویشتن نهی تا از نام زید و جعفر و عم و خال باستاد فاضل و فقیه و حکیم افتی، که اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد صحبت هیچ کس را بکار نیاید و در هر که این دو گوهر یابی چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را بکار آید و بدانک از همه هنر ها بهترین هنری سخن گفتن است که آفریدگار ما جلّ جلاله از همه آفریده هاءِ خویش آدمی را بهتر آفرید و آدمی فزونی یافت بر دیگر جانوران بده درجه که در تن اوست: پنج از درون و پنج از بیرون. اما پنج نهانی چون اندیشه و یاد گرفتن و نگاه داشتن و تخیل کردن و تمیز و گفتار و پنج ظاهر چون سمع و بصر و شم و لمس و ذوق و از این جمله آنچ دیگر جانوران را هست، نه برین جمله که آدمی راست. پس آدمی بدین سبب پادشاه و کامکار شد بر دیگر جانوران و چون این بدانستی زفان را بخوبی و هنر آموختن خو کن و جز خوبی گفتن زفان را عادت مکن گفت، که زفان تو دایم همان گوید که تو او را بر آن داشته باشی و عادت کنی، که گفته‌اند: هر که زفان او خوشتر هواخواهان او بیشتر و با همه هنرها جهد کن تا سخن بجایگاه گویی که سخن نه بر جایگاه اگر چه خوب باشد زشت نماید و از سخن بی‌فایده دوری گزین که سخن بی‌سود همه زیان باشد و سخن که ازو بوی دروغ آید و بوی هنر نیاید ناگفته بهتر، که حکیمان سخن را به نبیذ ماننده کرده‌اند که هم ازو خمار خیزد و هم بدو درمان خمار بود. اما سخن ناپرسیده مگوی و تا نخواهند کس را نصیحت مکن و پند مده، خاصه آن کس را که پند نشنود که او خود افتد و بر سر ملا هیچ کس را پند مده که گفته‌اند: النصح بین الملاء تقریع؛ اگر کسی به کژی برآمده بود گرد راست کردن او مگرد که نتوانی، که هر درختی را که کژ برآمده بود و شاخ زده بود و بالا گرفته جز ببریدن و تراشیدن راست نگردد. چنانک بسخن بخیلی نکنی اگر طاقت بود بعطاء مال هم بخیلی مکن که مردم فریفتهٔ مال زودتر شوند که فریفتهٔ سخن و از جای تهمت زده پرهیز کن و از یار بداندیش و بدآموز دور باش و بگریز و در خویشتن بغلط مشو و خویشتن را جایی نه که اگر بجویندت هم‌آنجا یابند تا شرمسار نگردی و خود را از آنجای طلب که نهاده باشی تا باز یابی و بزیان و بغم مردم شادی مکن تا مردمان بزیان و غم تو شادی نکنند. داد بده تا داد یابی و خوب گوی تا خوب شنوی و اندر شورستان تخم مکار که بر ندهد و رنج بیهوده بود، یعنی که با مردم ناکس نیکی کردن چون تخم در شورستان افکندن باشد. اما نیکی از سزاوار نیکی دریغ مدار و نیکی آموز باش که پیغامبر گفته است، علیه السلام: الدال علی الخیر کفاعله، و نیکی کن و نیکی فرمای که این دو برادرند که پیوندشان ازمانه بگسلد و بر نیکی کردن پشیمان مباش که جزای نیک و بد هم درین جهان بتو رسد، پیش از آنک بجاء دیگر روی و چون تو با کسی نکوئی کنی بنگر که اندر وقت نکوئی کردن هم‌چندان راحت بتو رسد که بدان کس رسد و اگر با کسی بدی کنی چندانی که رنج بوی رسد بر دل تو ضجرت و گرانی رسیده باشد و از تو خود بکسی بد نیاید و چون بحقیقت بنگری بی‌ضجرت تو از تو بکسی رنجی نرسد و بی‌خوشی تو راحتی از تو بکسی نرسد، درست شد که مکافات نیک و بد هم درین جهان بیابی، پیش از آنک بدان جهان رسی و این سخن را که گفتم کسی منکر نتواند شدن که هر که در همه عمر خویش با کسی نیکی یا بدی کردست چون بحقیقت بیندیشد داند که من بدین سخن بر حقم و مرا بدین سخن مصدق دارند، پس تا توانی نیکی از کسی دریغ مدار که نیکی آخر یکروز بر دهد.
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - د‌ر ستایش دبیر بی‌نظیر میرزا عبدالله منشی فرماید
هله نزدیک شد ای دل‌ که زمستان‌ گذرد
هجویری : بابُ أحکامِ السَّماعِ
- و مشایخ را رضی اللّه عنهم اندر این معنی کلمات لطیف است بیش از آن که جملگی آن را
و مشایخ را رضی اللّه عنهم اندر این معنی کلمات لطیف است بیش از آن که جملگی آن را این کتاب حمل تواند کرد، اما آن‌چه ممکن شود من اندر این فصل اثبات کنم تا فایده تمام‌تر باشد واللّه اعلم.
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۶۶ - کُشتی از بس انتظارم آه دوست
کُشتی از بس انتظارم آه دوست
رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۲ - در شکوه
آن دست زنان و پای کوبان پیوست
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۵ - نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
صامت بروجردی : کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه)
شمارهٔ ۲۳ - و برای او همچنین
آمد مه غم بهر عزاداری زینب
سحاب اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۵ - ای باعث افلاس و تهیدستی خلق
ای باعث افلاس و تهیدستی خلق
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۴ - به دوشش گیسوان خوش دلپسند است
به دوشش گیسوان خوش دلپسند است
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۳۵ - دوکتراش
نگار دوکتراش من گذشت از چرخ غوغایش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۷۲ - سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۴۴ - در کار من درهم آخر نظری فرمای
در کار من درهم آخر نظری فرمای
صفایی جندقی : ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۲۹ - بیمار کربلا به تن از تب توان نداشت
بیمار کربلا به تن از تب توان نداشت
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۶۷ - سرکا فروش
دلبر سرکافروشم لطف بی اندازه داشت