درباره فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - بی چیزی من اگر چه پابست مرا شماره ۲ - تن یافت برهنگی ز بی رختی ما شماره ۳ - از بس که زند نوای غم چنگی ما شماره ۴ - دردا که ز جهل درد نادانی ما شماره ۵ - ای آنکه تو را به دل نه شک است و نه ریب شماره ۶ - در این ره سخت گر شود پای تو سست شماره ۷ - در موقع سخت می نباید شد سست شماره ۸ - امروز محصلین ز اعلی تا پست شماره ۹ - پیش همه منفعت اگر مطلوب است شماره ۱۰ - با طبع بلند قصر قیصر هیچ است شماره ۱۱ - هر مملکتی در این جهان آباد است شماره ۱۲ - روزی که شرار بغض و کین شعله ور است شماره ۱۳ - هر خواجه که خیل و حشمش بیشتر است شماره ۱۴ - هر روز در این خرابه جنگی دگر است شماره ۱۵ - جان بنده رنج و زحمت کارگر است شماره ۱۶ - دنیای ضعیف‌کُش که از حق دور است شماره ۱۷ - ما را همه از دو کون یک گوشه بس است شماره ۱۸ - اکنون که چمن چو چتر کیکاوس است شماره ۱۹ - در مسلک ما طریق مطلوب خوش است شماره ۲۰ - ای جعبه رأی را چه دین و کیش است شماره ۲۱ - نادانی و جهل تا که ما را کیش است شماره ۲۲ - تحکیم اساس بر مؤسس فرض است شماره ۲۳ - در ملک وجود خودنمائی غلط است شماره ۲۴ - هر کس که چو گل در این چمن یکرنگ است شماره ۲۵ - هر کس که در این زمانه با فرهنگ است شماره ۲۶ - دنیا که حیاتش همه جنگ و جدل است شماره ۲۷ - مظلوم کشی طریقه محتشم است شماره ۲۸ - طوفان که ز راستی به عالم علم است شماره ۲۹ - در کشور ما که مهد اندوه و غم است شماره ۳۰ - آئینه حق نما دل خسته ماست شماره ۳۱ - تا خدمت ابناء بشر پیشه ماست شماره ۳۲ - قانون که اصول واجب التعظیم است شماره ۳۳ - کابینه ما اگر چه بی تصمیم است شماره ۳۴ - امسال بهار جشن می خواران است شماره ۳۵ - دل خسته ز آزار دل آزاران است شماره ۳۶ - گر طالب صلح نامه طوفان است شماره ۳۷ - هر چند که پشت خم تخت من است شماره ۳۸ - چون ابر بهار چشم خون بار من است شماره ۳۹ - دریای پر آب چشم نمناک من است شماره ۴۰ - تا عمر بود، درستی آئین من است شماره ۴۱ - چون پرده خون دامن رنگین من است شماره ۴۲ - آن سان که ستاره در سما افزون است شماره ۴۳ - چون موجد آزادی ما قانون است شماره ۴۴ - این غنچه نوشکفته، خوش وا شده است شماره ۴۵ - صندوقچه ای که جای آرا شده است شماره ۴۶ - منصور که در عدلیه قادر شده است شماره ۴۷ - تا بخت من و تو خوابتر از همه است شماره ۴۸ - در ملک جهان زوال مال همه است شماره ۴۹ - دنیا چو یکی خانه و جای همه است شماره ۵۰ - تشکیل جهان ز روی بی انصافی است شماره ۵۱ - عالم همه عابدند و معبود یکی است شماره ۵۲ - دنیا که مقر حکمفرمائی توست شماره ۵۳ - تا پایه معرفت نهادیم ز دست شماره ۵۴ - این جعبه که آرا همه در دامن اوست شماره ۵۵ - آن جعبه که رأی خلق گنجینه اوست شماره ۵۶ - ای جعبه که سرنوشت ما در ید توست شماره ۵۷ - ای توده که جهل در سرشت من و توست شماره ۵۸ - یا دوست دشمنند یا دشمن دوست شماره ۵۹ - آن عهد که بسته شد میان من و دوست شماره ۶۰ - چون مرکز ثقل ما بجز مجلس نیست شماره ۶۱ - این فقر و فنا برای ما مایل کیست شماره ۶۲ - این زمزمه های شوم را قائل کیست شماره ۶۳ - ای کاهن خودپرست، معبود تو کیست شماره ۶۴ - با مشت و لگد معنی امنیت چیست؟ شماره ۶۵ - با آنکه غنی خزانه دولت نیست شماره ۶۶ - آنکس که ز راه جور شد شادان کیست شماره ۶۷ - این زمزمه ها غیر مستحسن چیست شماره ۶۸ - ای داد که شیوه من و دل زاریست شماره ۶۹ - در دیده ما فقر و غنا هر دو یکیست شماره ۷۰ - ای داد که راه نفسی پیدا نیست شماره ۷۱ - دردا که دوای دل بجز حسرت نیست شماره ۷۲ - در دهر کسی چو ما بدین ذلت نیست شماره ۷۳ - در مسلک ما که عزت و ذلت نیست شماره ۷۴ - درد هر چو ما کسی بدین ذلت نیست شماره ۷۵ - هر چند که سیل آرزو را سد نیست شماره ۷۶ - ای آنکه تو را گفته ما باور نیست شماره ۷۷ - جز ایزد پاک حاکم عادل نیست شماره ۷۸ - از رأی خران دلم دمی بی غم نیست شماره ۷۹ - در غمکده ای که شادیش جز غم نیست شماره ۸۰ - هرگز دل ما غمین ز بیش و کم نیست شماره ۸۱ - باغی که در آن آب و هوا روشن نیست شماره ۸۲ - آن سلسله را که جز خطا باطن نیست شماره ۸۳ - هر چند که انقلاب را قاعده نیست شماره ۸۴ - در کشور ما که دزد را واهمه نیست شماره ۸۵ - در مملکتی که نام آزادی نیست شماره ۸۶ - تا رسم غنی غیر دل آزاری نیست شماره ۸۷ - ای خصم تو را مجال کین توزی نیست شماره ۸۸ - چون نامه ما برای کلاشی نیست شماره ۸۹ - در کشور ما که جنگ اصنافی نیست شماره ۹۰ - در مملکتی که جنگ اصنافی نیست شماره ۹۱ - دردی بتر از علت نادانی نیست شماره ۹۲ - هر کس که بعهد دوستی پایه نداشت شماره ۹۳ - عمری که مرا به گردش و سیر گذشت شماره ۹۴ - دیشب که به صد فتنه و آشوب گذشت شماره ۹۵ - عهدی که در این خانه نوا بود، گذشت شماره ۹۶ - عمری که مرا به گردش و سیر گذشت شماره ۹۷ - عمری به ره جنون نشستیم و گذشت شماره ۹۸ - ای دیده تو را بر آب دیدیم و گذشت شماره ۹۹ - خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفت شماره ۱۰۰ - اول ره کار را نشان باید داد شماره ۱۰۱ - ای دوست برای دوست جان باید داد شماره ۱۰۲ - دردا که جهان به ما دل شاد نداد شماره ۱۰۳ - استاد ازل که درس بیداد نداد شماره ۱۰۴ - گر مشکل فقر و ثروت آسان گردد شماره ۱۰۵ - دشمن پی دشمنی کمر می بندد شماره ۱۰۶ - هر گل که ز یکرنگی خود بو دارد شماره ۱۰۷ - دل زمزمه های انقلابی دارد شماره ۱۰۸ - آن کس که مقام مستشاری دارد شماره ۱۰۹ - این چرخ برین که سرفرازی دارد شماره ۱۱۰ - چشم تو خدنگ سینه دوزی دارد شماره ۱۱۱ - هر کس که به دل چو لاله داغی دارد شماره ۱۱۲ - این خانه دگر چونی نوائی دارد شماره ۱۱۳ - فکر نوئی از برای ما باید کرد شماره ۱۱۴ - گر درد عموم را دوا باید کرد شماره ۱۱۵ - یا سد ره فقر و غنا باید کرد شماره ۱۱۶ - در گاه عمل شتاب می باید کرد شماره ۱۱۷ - با عزم متین شتاب می باید کرد شماره ۱۱۸ - در کعبه برهمنی نمی باید کرد شماره ۱۱۹ - با این ره و رسم بد چه می باید کرد شماره ۱۲۰ - آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد شماره ۱۲۱ - درد و غم خوبان جوان پیرم کرد شماره ۱۲۲ - آن خودسر مرتجع که دلها خون کرد شماره ۱۲۳ - وستال پی دفاع دل یکدله کرد شماره ۱۲۴ - آن شیخ که دم ز علم اخفش می زد شماره ۱۲۵ - گر سائس ملک با کیاست باشد شماره ۱۲۶ - گر بر دل ما گرد ملالت باشد شماره ۱۲۷ - گفتی دل خون کرده عوض خواهد شد شماره ۱۲۸ - آخر دل من ز غصه خون خواهد شد شماره ۱۲۹ - دانی که دل غمزده چون خواهد شد شماره ۱۳۰ - با خلق خدا شریک غم باید شد شماره ۱۳۱ - یا هم چو ضعیف منزوی باید شد شماره ۱۳۲ - در مسلک مالک ملکی سالک شد شماره ۱۳۳ - یکدم دل ما غمزدگان شاد نشد شماره ۱۳۴ - یک دم دل ما غمزدگان شاد نشد شماره ۱۳۵ - هر خویش چو نقش در و دیوار نشد شماره ۱۳۶ - شادم که دل خراب ترمیم نشد شماره ۱۳۷ - هر سر که بپای خم می سوده نشد شماره ۱۳۸ - یک دم دل من ز غصه آسوده نشد شماره ۱۳۹ - از رأی شمیران غم دل افزون شد شماره ۱۴۰ - دوشینه لوای صلح افراشته شد شماره ۱۴۱ - ایکاش مرا ناطقه گویا می شد شماره ۱۴۲ - ای کاش که راز دل مبرهن می شد شماره ۱۴۳ - روزی که شهید عشق قربانی شد شماره ۱۴۴ - این قوم که تا کشور ما تاخته اند شماره ۱۴۵ - بس هم نفسان نرد غلط باخته اند شماره ۱۴۶ - آنانکه لوای فقر افراخته اند شماره ۱۴۷ - آنانکه سوار اسب گلگون شده اند شماره ۱۴۸ - ابناء بشر جمله ز یک عائله اند شماره ۱۴۹ - آنانکه پریر قلب ما را خستند شماره ۱۵۰ - آن سلسله ای که از امیران هستند شماره ۱۵۱ - تجار ز فقر ناشکیبا گشتند شماره ۱۵۲ - آنانکه به عدل و داد مفتون گشتند شماره ۱۵۳ - افسوس که دست رنج ما را بردند شماره ۱۵۴ - چون عیش و غم زمانه قسمت کردند شماره ۱۵۵ - در کعبه خطاکار خطابم کردند شماره ۱۵۶ - شادم که پری رخان غمینم کردند شماره ۱۵۷ - صد مرد چو شیر، عهد و پیمان کردند شماره ۱۵۸ - افسوس که دشمنان دلم خون کردند شماره ۱۵۹ - آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند شماره ۱۶۰ - هر رأی که با دادن سیم آوردند شماره ۱۶۱ - آنانکه پریر با عدو یار شدند شماره ۱۶۲ - چون مرتجعین آلت نیرنگ شدند شماره ۱۶۳ - ابناء جهان که زاده بوالبشرند شماره ۱۶۴ - آنانکه بپا بنای هستی دارند شماره ۱۶۵ - آنانکه تو را دو سال یکبار خرند شماره ۱۶۶ - این پول که صاحبان القاب خورند شماره ۱۶۷ - بر بام فلک بیرق کین برق زند شماره ۱۶۸ - جمعی ز غنا صاحب افسر باشند شماره ۱۶۹ - ما طالب آنکه کار مطلوب کند شماره ۱۷۰ - عدلیه که داد باید از داد کند شماره ۱۷۱ - سرمایه اغنیا اگر کار کند شماره ۱۷۲ - دستی که به پرده کعبه را دیر کند شماره ۱۷۳ - ملت چو شراب بی خودی نوش کند شماره ۱۷۴ - هر کس می بی حقیقتی نوش کند شماره ۱۷۵ - از عدل اگر وکیل توصیف کند شماره ۱۷۶ - آن کیست که پرده خطا چاک کند شماره ۱۷۷ - هرگز دل من شکایت از غم نکند شماره ۱۷۸ - عاقل که جز اقدام لزومی نکند شماره ۱۷۹ - آنانکه بقانون شکنی مشغولند شماره ۱۸۰ - آن قوم که با عاطفه و انسانند شماره ۱۸۱ - آنانکه ترا به خویش ترغیب کنند شماره ۱۸۲ - آنانکه اصول را مراعات کنند شماره ۱۸۳ - موقعی که شماره از طوفان توقیف گردید بعوض آن، شماره اول روزنامه پیکار را که مدیر شماره ۱۸۴ - نظار چو قفل جعبه را باز کنند شماره ۱۸۵ - آنانکه خطای خویش تکمیل کنند شماره ۱۸۶ - خوش باش که ارباب یقین شک نکنند شماره ۱۸۷ - ما را متمولین گدا می خواهند شماره ۱۸۸ - آن را که نفوذ و اقتدارات بود شماره ۱۸۹ - در راستی آنکه بی کم و کاست بود شماره ۱۹۰ - طوفان که طرفدار صفا خواهد بود شماره ۱۹۱ - گر دور زمانه این چنین خواهد بود شماره ۱۹۲ - جان چند گهی گوشه نشین خواهد بود شماره ۱۹۳ - آن را که درستی عمل، کیش بود شماره ۱۹۴ - ای کاش من و تو را کمی مدرک بود شماره ۱۹۵ - رسم و ره مستوفی اگر خوب نبود شماره ۱۹۶ - آن روز که در ارض و سما هیچ نبود شماره ۱۹۷ - ایکاش بشهر شحنه را زور نبود شماره ۱۹۸ - گر شیخ ریا رند قدح نوش نبود شماره ۱۹۹ - از دست تو گر دل ز غمت چاک نبود شماره ۲۰۰ - ایکاش که جز رنگ صفا رنگ نبود شماره ۲۰۱ - هر خانه که شادیش بجز غم نبود شماره ۲۰۲ - هر چند افق زمانه روشن نبود شماره ۲۰۳ - گر هادی ما ز جهل گمراه نبود شماره ۲۰۴ - آزادی اگر تیول یکدسته نبود شماره ۲۰۵ - اسرار سراچه کهن تازه نبود شماره ۲۰۶ - هر شر اگر از امور خیریه نبود شماره ۲۰۷ - بر دوره فترت اعتباری نبود شماره ۲۰۸ - دیروز توانگری زر اندوخته بود شماره ۲۰۹ - دیشب که به پای دل مرا سلسله بود شماره ۲۱۰ - روزی که دل غمزده را شادی بود شماره ۲۱۱ - در کشور دیگران که بیداری بود شماره ۲۱۲ - هر جا سخن از سیم و زر ناب رود شماره ۲۱۳ - گر رشته سعی و کار پیوند شود شماره ۲۱۴ - گر درد و غم قدیم تجدید شود شماره ۲۱۵ - دولت چو بفکر خویش تشکیل شود شماره ۲۱۶ - گویند که کابینه چو تشکیل شود شماره ۲۱۷ - تا چون من و شانه باد شیدا نشود شماره ۲۱۸ - گر عامل جور حاکم ما نشود شماره ۲۱۹ - هرگز به هما، بوم برابر نشود شماره ۲۲۰ - تا جرأت و پشتکار توأم نشود شماره ۲۲۱ - فکری که سقیم گشت سالم نشود شماره ۲۲۲ - ثروت سبب وحی سماوی نشود شماره ۲۲۳ - پولی که ز خون خلق آماده شود شماره ۲۲۴ - آن اهل خطا که با خطاکار نمود شماره ۲۲۵ - روزی به نبرد صف شکستن باید شماره ۲۲۶ - با پاک دلان پاک نهادی باید شماره ۲۲۷ - گر ما و تو را دفع اعادی باید شماره ۲۲۸ - از سنگلج آوای غم اندوز آید شماره ۲۲۹ - بس ناله جغد غم در این بوم آید شماره ۲۳۰ - اوضاع نجومی چو به تقویم آید شماره ۲۳۱ - از سطح افق شعله گلگون آید شماره ۲۳۲ - از چیست که باد فتنه انگیخته اید شماره ۲۳۳ - طوفان که ز توقیف برون می آید شماره ۲۳۴ - ای مجلسیان دگر چه رنگی دارید شماره ۲۳۵ - اول بخطا پیشه مماشات کنید شماره ۲۳۶ - گویم سخنی اگر که تصدیق کنید شماره ۲۳۷ - خیزید و چو شیر شرزه اقدام کنید شماره ۲۳۸ - ای دسته پابند هوی رحم کنید شماره ۲۳۹ - تا چند به جور و ظلم تصمیم کنید شماره ۲۴۰ - بی مهری اگر با من شیدا نکنید شماره ۲۴۱ - یاران ز می غرور، مستی نکنید شماره ۲۴۲ - ای توده بی صدا خموشی نکنید شماره ۲۴۳ - ای دوده جم قیام یکباره کنید شماره ۲۴۴ - قمری سخن از سرو چمن می گوید شماره ۲۴۵ - اسرار نهفته گر نگفتی بهتر شماره ۲۴۶ - ای سست عقیده، سخت شادی دیگر شماره ۲۴۷ - ای غافل نشناخته زنگی از حور شماره ۲۴۸ - این خانه ویرانه که تا نفخه صور شماره ۲۴۹ - از بهر مجازات و مکافات وزیر شماره ۲۵۰ - ای مرد جوان، تجربه از پیر بگیر شماره ۲۵۱ - صندوق دهن بسته درش چون شد باز شماره ۲۵۲ - طوفان بشنو چو نی، نوای تبریز شماره ۲۵۳ - دهقان پسر کارگری کهنه لباس شماره ۲۵۴ - گل نیست دلم که رنگ و بو خواهد و بس شماره ۲۵۵ - در مملکت انقلاب می باید و بس شماره ۲۵۶ - شهزاده آزاد چو شد حارس فارس شماره ۲۵۷ - ای دل تو همیشه راه حق پوی و مترس شماره ۲۵۸ - امروز که گشته هر غمینی دلخوش شماره ۲۵۹ - با کجروی خلق جعلق خوش باش شماره ۲۶۰ - ای دوست به فکر جنگجوئی کم باش شماره ۲۶۱ - از درد و غم زمانه افسرده مباش شماره ۲۶۲ - در بیشه دهر، شیر با دندان باش شماره ۲۶۳ - ای خامه راست رو حقیقت جو باش شماره ۲۶۴ - در پای گلی شبی نهاده سر خویش شماره ۲۶۵ - تنها نه منم غمین برای دل خویش شماره ۲۶۶ - موقعی که یکی از دوستان فرخی (آقای رضای گلشن یزدی) برای خداحافظی نزد وی رفته بود شماره ۲۶۷ - چون عامل ماضی است منصورالملک شماره ۲۶۸ - از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ شماره ۲۶۹ - آن رند دغل بازگه با مکر و حیل شماره ۲۷۰ - کابینه اگر بود ز بحران تعطیل شماره ۲۷۱ - ماده تاریخ ذیل را بمناسبت قتل میرزاده عشقی مدیر روزنامه قرن بیستم و شاعر شهید آز شماره ۲۷۲ - بدبختی ایران ز دو تن یافت دوام شماره ۲۷۳ - چندی ز هوس باده پرستی کردم شماره ۲۷۴ - هنگام جوانی به خدا پیر شدم شماره ۲۷۵ - عمری به هوس گرد جهان گردیدم شماره ۲۷۶ - یک چند گرفتار خطر گردیدم شماره ۲۷۷ - من حسرت آب زندگانی نخورم شماره ۲۷۸ - من حسرت آب زندگانی نخورم شماره ۲۷۹ - با دیده سرخ و چهره زرد خوشم شماره ۲۸۰ - از روز ازل عاشقی آموخت دلم شماره ۲۸۱ - آن روز که حرف عشق بشنفت دلم شماره ۲۸۲ - دارم سر آنکه عیش پاینده کنم شماره ۲۸۳ - آن سبزه که ترک این چمن گفت، منم شماره ۲۸۴ - با فکر قوی گرسنه چون شیر، منم شماره ۲۸۵ - آن خم که بود مدام در جوش، منم شماره ۲۸۶ - از بسکه چو سرو چمن آزاده منم شماره ۲۸۷ - از رنگ افق من آتشی می بینم شماره ۲۸۸ - در موسم گل طرف چمن می خواهم شماره ۲۸۹ - تا چند ز آه سینه دل چاک شوم شماره ۲۹۰ - با دشمن و دوست گر شدی نرم چو موم شماره ۲۹۱ - تا درس محبت تو آموخته ایم شماره ۲۹۲ - ما بیرق صلح کل برافرشته ایم شماره ۲۹۳ - از دست تو ما ساغر صهبا زده ایم شماره ۲۹۴ - تا بر سر حرص و آز خود پا زده ایم شماره ۲۹۵ - عمریست که بر عاطفه مفتون شده ایم شماره ۲۹۶ - ما خاک بسر ز بی حسابی شده ایم شماره ۲۹۷ - آن روز که ره بشادی و غم بستیم شماره ۲۹۸ - ما دایره کثرت و قلت هستیم شماره ۲۹۹ - یک عمر چو باد دور دنیا گشتیم شماره ۳۰۰ - آن روز که ما و دل ز مادر زادیم شماره ۳۰۱ - یک عمر چو جغد نوحه خوانی کردیم شماره ۳۰۲ - یکچند به مرگ سخت جانی کردیم شماره ۳۰۳ - روزی که به تاج طعنه سخت زدیم شماره ۳۰۴ - روزی که به کار زندگی دست زدیم شماره ۳۰۵ - عمری به دهان راستگو مشت زدیم شماره ۳۰۶ - آن روز که چون سرو سر از خاک زدیم شماره ۳۰۷ - آن روز که چون سبزه سر از خاک زدیم شماره ۳۰۸ - یک عمر به بند آز پا بسته شدیم شماره ۳۰۹ - بس جان ز فشار غم به دوران کندیم شماره ۳۱۰ - آن روز که پابند جنون گردیدیم شماره ۳۱۱ - ما زاده کیقباد و کیکاووسیم شماره ۳۱۲ - از بسکه به پیش این و آن مبتذلیم شماره ۳۱۳ - روزی که ز دل بانگ خبردار زنیم شماره ۳۱۴ - برخیز که تا باده گلرنگ زنیم شماره ۳۱۵ - گر طالع خفته را سحرخیز کنیم شماره ۳۱۶ - باید ز کژی براستی میل کنیم شماره ۳۱۷ - ما تکیه به قائدین ناشی نکنیم شماره ۳۱۸ - ما یکسر مو به کس دوروئی نکنیم شماره ۳۱۹ - در آتیه گر فکر نماینده کنیم شماره ۳۲۰ - روزی است که اقدام غیورانه کنیم شماره ۳۲۱ - ما قاعده متانت از کف ندهیم شماره ۳۲۲ - امروز به هر طریق ما راه رویم شماره ۳۲۳ - با علم و عمل اگر مهیا نشویم شماره ۳۲۴ - ما طعنه زن مقام مردی نشویم شماره ۳۲۵ - تا چند کسل از غم بیهوده شویم شماره ۳۲۶ - با دولت نو رسم کهن می گویم شماره ۳۲۷ - تا چند توان به ناتوانان دیدن شماره ۳۲۸ - با نخل خوشی همیشه پیوند بزن شماره ۳۲۹ - ای دوست به دیوار کسی مشت مزن شماره ۳۳۰ - ای دل شکن آتش به دل تنگ مزن شماره ۳۳۱ - یاری که کج و دوروست، شمشیرش کن شماره ۳۳۲ - گر تکیه کنی بر دم شمشیر مکن شماره ۳۳۳ - طوفان می نسیان از این نوش مکن شماره ۳۳۴ - هرگز دل کس را به عبث تنگ مکن شماره ۳۳۵ - ای توده عمل باهمم عالیه کن شماره ۳۳۶ - ای ملت آرین وفاداری کن شماره ۳۳۷ - ای دوست کلاه خویش را قاضی کن شماره ۳۳۸ - از آز بپرهیز و امیری می کن شماره ۳۳۹ - یک عمر در این محیط گریدم من شماره ۳۴۰ - آثار محن از در و دیوار ببین شماره ۳۴۱ - ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببین شماره ۳۴۲ - ای دیده دو چشم فتنه را خیره ببین شماره ۳۴۳ - در مرز عجم ذلت ایرانی بین شماره ۳۴۴ - بی دوست شب فراق غم خوردن به شماره ۳۴۵ - با دشمن اگر پاره کنی سلسله به شماره ۳۴۶ - احزاب جهان راه نجاتند همه شماره ۳۴۷ - سردسته حزب هر چه هستند همه شماره ۳۴۸ - با هم رفقا که یار و جفتند همه شماره ۳۴۹ - یکدسته که کاندید جدیدند همه شماره ۳۵۰ - آن دسته که در نزد تو پیشند همه شماره ۳۵۱ - دنیا که سعادتش بود مال همه شماره ۳۵۲ - در اول وهله پا فشردیم همه شماره ۳۵۳ - با آنکه ز فقر پاکبازیم همه شماره ۳۵۴ - افسوس که از رأی خراب من و تو شماره ۳۵۵ - اشراف عزیز نکته سنج من و تو شماره ۳۵۶ - از باده کبر مست و مخمور مشو شماره ۳۵۷ - ای دوست برای دست و پا مشت تو کو شماره ۳۵۸ - ای توده گرفتار جهالت شده ای شماره ۳۵۹ - ای بوم در این بوم مؤسس شده ای شماره ۳۶۰ - ای جعبه بخوب و زشت حاکم شده ای شماره ۳۶۱ - ای مرغ اسیر از چه کم حوصله ای شماره ۳۶۲ - با زور و وبال تا وزارت کردی شماره ۳۶۳ - ای جعبه پریر دلربائی کردی شماره ۳۶۴ - ای روز سیاه من سیه تر گردی شماره ۳۶۵ - دی عامل اختلاس اموال شدی شماره ۳۶۶ - دیدی بخلاف عزم و تصمیم شدی شماره ۳۶۷ - آنانکه کنند با دو صد طنازی شماره ۳۶۸ - آسوده در این دیر کهن نیست کسی شماره ۳۶۹ - هر کس بطریق خاص شد یار کسی شماره ۳۷۰ - زد چنگ زمانه چنگ بی تکلیفی شماره ۳۷۱ - در اول عشق باده نوشی اولی شماره ۳۷۲ - خواهی تو چو مشت بسته را وانکنی شماره ۳۷۳ - امروز اگر خطا سراپا نکنی شماره ۳۷۴ - آن را که ز مهر خویش پرورده کنی شماره ۳۷۵ - ای کوه تو همسنگ غم و درد منی شماره ۳۷۶ - می کوش که پامال جهالت نشوی شماره ۳۷۷ - ای جعبه مرا گوهر مقصود توئی