حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۲۰ - فراق یار گرامی عجیب دشوارست
فراق یار گرامی عجیب دشوارست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۲۷ - به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم
به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم ابوالفرج رونی : مقطعات
شمارهٔ ۱۱ - در مدح شرف الدین علی
صدر جهان که شعله از نور رای تو سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۰۴ - دوشم آن گلچهره در آغوش بود
دوشم آن گلچهره در آغوش بود اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۱۷ - در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز
در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز سعیدا : غزلیات
شماره ۱۹۴ - به بستن کمرش نیست آن میان باعث
به بستن کمرش نیست آن میان باعث بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۸ - بسکه بیروپت بهارم کلفت انشا میکند
بسکه بیروپت بهارم کلفت انشا میکند رشیدالدین میبدی : ۱۹- سورة مریم- مکیّة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ» الانذار اعلام مع التّخویف، و الحسرة النّدامة على الفائت. معنى حسرت غایت اندوه و کمال غم است، که دل را شکسته و کوفته کند، یعنى یدع القلب حسیرا. روز قیامت روز حسرت خواند لانّه یتحسّر فیه کلّ مفرط فى الطاعة على تفریطه، و کلّ من کب المعصیة على معصیته. معنى آنست که اى محمد! امت خود را بیم ده و بترسان از روز قیامت، که خلق در آن روز بغایت اندوه و شکستگى و درماندگى باشند، یکى بتقصیر در طاعت، یکى بارتکاب معصیت. قال ابن عباس: قوله «یَوْمَ الْحَسْرَةِ»، هذا من اسماء یوم القیامة عظّمه اللَّه و حذّره عباده. «إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ» فرغ من الحساب و ادخل اهل الجنّة الجنّة و اهل النّار النّار، و ذبح الموت. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۷۱ - دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
دل باز به جوش آمد، جانان که می آید نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۲۲ - بدل بنشسته تا نقش خیالت
بدل بنشسته تا نقش خیالت اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۰۳ - از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
از جام عشق بین همه باغ و بهار مست شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۵۴۴ - آفتابی به ماه پیدا شد
آفتابی به ماه پیدا شد اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۱۲ - ظن مبر کز دود دل پیشت شکایت میکنم
ظن مبر کز دود دل پیشت شکایت میکنم حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۷ - سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی
سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۹۹ - کاش از دل بی دل خبری داشته باشد
کاش از دل بی دل خبری داشته باشد حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۲ - بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس ظهیرالدین فاریابی : قطعات
شماره ۳ - عالی رضی دین تویی آن شمع دل که هست
عالی رضی دین تویی آن شمع دل که هست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۱۹ - کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد
کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۲۴ - به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح ابونصر جستان
بت پیمان شکن دائم شکسته زلف چون پیمان
شماره ۲۲۰ - فراق یار گرامی عجیب دشوارست
فراق یار گرامی عجیب دشوارست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۲۷ - به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم
به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم ابوالفرج رونی : مقطعات
شمارهٔ ۱۱ - در مدح شرف الدین علی
صدر جهان که شعله از نور رای تو سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۰۴ - دوشم آن گلچهره در آغوش بود
دوشم آن گلچهره در آغوش بود اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۱۷ - در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز
در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز سعیدا : غزلیات
شماره ۱۹۴ - به بستن کمرش نیست آن میان باعث
به بستن کمرش نیست آن میان باعث بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۸ - بسکه بیروپت بهارم کلفت انشا میکند
بسکه بیروپت بهارم کلفت انشا میکند رشیدالدین میبدی : ۱۹- سورة مریم- مکیّة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ» الانذار اعلام مع التّخویف، و الحسرة النّدامة على الفائت. معنى حسرت غایت اندوه و کمال غم است، که دل را شکسته و کوفته کند، یعنى یدع القلب حسیرا. روز قیامت روز حسرت خواند لانّه یتحسّر فیه کلّ مفرط فى الطاعة على تفریطه، و کلّ من کب المعصیة على معصیته. معنى آنست که اى محمد! امت خود را بیم ده و بترسان از روز قیامت، که خلق در آن روز بغایت اندوه و شکستگى و درماندگى باشند، یکى بتقصیر در طاعت، یکى بارتکاب معصیت. قال ابن عباس: قوله «یَوْمَ الْحَسْرَةِ»، هذا من اسماء یوم القیامة عظّمه اللَّه و حذّره عباده. «إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ» فرغ من الحساب و ادخل اهل الجنّة الجنّة و اهل النّار النّار، و ذبح الموت. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۷۱ - دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
دل باز به جوش آمد، جانان که می آید نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۲۲ - بدل بنشسته تا نقش خیالت
بدل بنشسته تا نقش خیالت اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۰۳ - از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
از جام عشق بین همه باغ و بهار مست شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۵۴۴ - آفتابی به ماه پیدا شد
آفتابی به ماه پیدا شد اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۱۲ - ظن مبر کز دود دل پیشت شکایت میکنم
ظن مبر کز دود دل پیشت شکایت میکنم حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۷ - سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی
سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۹۹ - کاش از دل بی دل خبری داشته باشد
کاش از دل بی دل خبری داشته باشد حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۲ - بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس ظهیرالدین فاریابی : قطعات
شماره ۳ - عالی رضی دین تویی آن شمع دل که هست
عالی رضی دین تویی آن شمع دل که هست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۱۹ - کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد
کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۲۴ - به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح ابونصر جستان
بت پیمان شکن دائم شکسته زلف چون پیمان