ابوالحسن فراهانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۰
مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بود شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۸۴
بر هر دریکه رفتیم بر ما روان گشودند عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۳۹۷
دوش در صومعه آمد صنم باده فروش اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
شب این کوه و دشت سینه تابی
شب این کوه و دشت سینه تابی ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شمارهٔ ۶
بیا ماهرویا شکر لب نگارا نشاط اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۵۰
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۳۸
ما پرتو عکس نور مشکات توییم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۹
داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۳۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ در آفرینش آسمانها و زمین، وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ و آمد و شد شب و روز، لَآیاتٍ نشانهایى است، لِأُولِی الْأَلْبابِ (۱۹۰) خردمندان و زیرکان را. مشتاق اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۱۷۴
تن مایل درد و روح مایلتر از آن ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۹۶
گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت شمارهٔ ۵۶
استاد اسمعیل صابونی گفت که شبی خفته بودم، چون وقت برخاستن شد کی بوردی مشغول شوم، کاهلی نمودم، کوزۀ بر بالین نهاده بودم، گربۀ آن را بریخت، من شولیده شدم و هم کاهلی کردم و چشمم درخواب شد. سنگی از بام در آمد و بر طشتی آمد که در میان سرای بود. اهل خانه آواز برآوردند کی دزد! من بیدار شدم و ورد آغاز کردم. دیگر روز به مجلس شیخ شدم، شیخ در میان سخن روی بمن کرد و گفت چون بنده همه شب بخسبد و دیر ترک برخیزد موشی و گربۀ را بفرمایند تا درهم آویزند و کوزه را آب بریزند تا خواب بروی بشولد و دزدی را بگویند که سنگی در سرایش اندازد گویند دزد بود، دزد نبود، فرستادۀ ما بود، تا از خواب بیدارت کند تا ساعتی با ما حدیث کنی. حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شمارهٔ ۱۵۵
تو پادشاه و من از بندگان درگاهم سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۸۴ - حافظ
از نوای آن مه حافظ سخن سر ساختم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۱۷
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۱۶
از چه می داری نگارینا بدین زاری مرا ملا احمد نراقی : باب چهارم
اهل فسق و معاصی
طایفه دوم: فرورفتگان به شهوات دنیویه، و غریقان لذات نفسانیه، و اهل فسق و معاصی اند و مغرورین از این طایفه بر چند نوعند: خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۴۵
چه کردم کاستین بر من فشاندی امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۵۳۷
گفتی که نالهٔ تو به یار تو میرسد اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
در صد فتنه را بر خود گشادی
در صد فتنه را بر خود گشادی
شمارهٔ ۲۰
مطلب هرکس که بینی مالی و جاهی بود شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۸۴
بر هر دریکه رفتیم بر ما روان گشودند عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۳۹۷
دوش در صومعه آمد صنم باده فروش اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
شب این کوه و دشت سینه تابی
شب این کوه و دشت سینه تابی ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شمارهٔ ۶
بیا ماهرویا شکر لب نگارا نشاط اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۵۰
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۳۸
ما پرتو عکس نور مشکات توییم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۹
داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۳۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ در آفرینش آسمانها و زمین، وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ و آمد و شد شب و روز، لَآیاتٍ نشانهایى است، لِأُولِی الْأَلْبابِ (۱۹۰) خردمندان و زیرکان را. مشتاق اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۱۷۴
تن مایل درد و روح مایلتر از آن ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۹۶
گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت شمارهٔ ۵۶
استاد اسمعیل صابونی گفت که شبی خفته بودم، چون وقت برخاستن شد کی بوردی مشغول شوم، کاهلی نمودم، کوزۀ بر بالین نهاده بودم، گربۀ آن را بریخت، من شولیده شدم و هم کاهلی کردم و چشمم درخواب شد. سنگی از بام در آمد و بر طشتی آمد که در میان سرای بود. اهل خانه آواز برآوردند کی دزد! من بیدار شدم و ورد آغاز کردم. دیگر روز به مجلس شیخ شدم، شیخ در میان سخن روی بمن کرد و گفت چون بنده همه شب بخسبد و دیر ترک برخیزد موشی و گربۀ را بفرمایند تا درهم آویزند و کوزه را آب بریزند تا خواب بروی بشولد و دزدی را بگویند که سنگی در سرایش اندازد گویند دزد بود، دزد نبود، فرستادۀ ما بود، تا از خواب بیدارت کند تا ساعتی با ما حدیث کنی. حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شمارهٔ ۱۵۵
تو پادشاه و من از بندگان درگاهم سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۸۴ - حافظ
از نوای آن مه حافظ سخن سر ساختم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۱۷
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۱۶
از چه می داری نگارینا بدین زاری مرا ملا احمد نراقی : باب چهارم
اهل فسق و معاصی
طایفه دوم: فرورفتگان به شهوات دنیویه، و غریقان لذات نفسانیه، و اهل فسق و معاصی اند و مغرورین از این طایفه بر چند نوعند: خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۴۵
چه کردم کاستین بر من فشاندی امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۵۳۷
گفتی که نالهٔ تو به یار تو میرسد اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
در صد فتنه را بر خود گشادی
در صد فتنه را بر خود گشادی