ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شمارهٔ ٧٣٨
ای کریمی که مادر ارکان فروغ فرخزاد : تولدی دیگر
غزل
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۱۳
پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمیشد مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّوجل علی الدوام گفتی پرسیدندش که شکر چه میگویی گفت شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۱۲
شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار مسعود سعد سلمان : مقطعات
شمارهٔ ۷۹ - تقاضای تیول
خسروا بود و هست خواهد بود سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۹
یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کرامات مشهور به جامع دمشق در آمد و بر کنار برکه کلاسه طهارت همیساخت پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقت از آن جایگه خلاص یافت چون از نماز بپرداختند یکی از اصحاب گفت مرا مشکلی هست اگر اجازت پرسیدنست گفت آن چیست گفت یاد دارم که شیخ بروی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد امروز چه حالت بود که در این قامتی آب از هلاک چیزی نماند. شیخ اندرین فکرت فرو رفت و پس از تأمل بسیار سر بر آورد و گفت نشنیده ای که خواجه عالم(ع) گفت سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۱۰
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۸
یکی را از بزرگان به محفلی اندر همیستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه میکردند سر بر آورد و گفت من آنم که من دانم سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۷
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۶
زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۹
صورتی آراستی معنی کجاست رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۳۴ - صدقی کرمانی
اسمش میرزا صادق و در همهٔ فنون کامل و بر همگنان فایق. به وفور خصایل محموده و شمایل مسعوده محسود اهل آفاق و در طریق طریقت طاق. به خدمت فخرالعارفین میرزا محمد تقی ملقب به مظفرعلی شاه مشرف گردیده، اخلاص و ارادت آن جناب را گزیده، صدق علی شاه نام یافته. این بیت از اوست: سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۵
تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند گفتم این از کرم اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن که من در نفس خویش این قدرت و سرعت میشناسم که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بار خاطر . فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی شمارهٔ ۴۹
سحر دل، خود به خود فریاد میکرد اثیر اخسیکتی : رباعیات
شمارهٔ ۲
سالی است که پای در گلی نیست مرا حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۴۶
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۳۹۲
گر باد در آن طرّة دلخواه شود سلیم تهرانی : غزلیات
شمارهٔ ۶۶۶
مست گر نیستی از شیوه ی مستان مگذر فریدون مشیری : ابر و کوچه
زهر شیرین
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم رفیق اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۳۵
از درت امروز و فردا ای دلارا می روم
شمارهٔ ٧٣٨
ای کریمی که مادر ارکان فروغ فرخزاد : تولدی دیگر
غزل
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۱۳
پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمیشد مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّوجل علی الدوام گفتی پرسیدندش که شکر چه میگویی گفت شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۱۲
شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار مسعود سعد سلمان : مقطعات
شمارهٔ ۷۹ - تقاضای تیول
خسروا بود و هست خواهد بود سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۹
یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کرامات مشهور به جامع دمشق در آمد و بر کنار برکه کلاسه طهارت همیساخت پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقت از آن جایگه خلاص یافت چون از نماز بپرداختند یکی از اصحاب گفت مرا مشکلی هست اگر اجازت پرسیدنست گفت آن چیست گفت یاد دارم که شیخ بروی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد امروز چه حالت بود که در این قامتی آب از هلاک چیزی نماند. شیخ اندرین فکرت فرو رفت و پس از تأمل بسیار سر بر آورد و گفت نشنیده ای که خواجه عالم(ع) گفت سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۱۰
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۸
یکی را از بزرگان به محفلی اندر همیستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه میکردند سر بر آورد و گفت من آنم که من دانم سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۷
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۶
زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۹
صورتی آراستی معنی کجاست رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۳۴ - صدقی کرمانی
اسمش میرزا صادق و در همهٔ فنون کامل و بر همگنان فایق. به وفور خصایل محموده و شمایل مسعوده محسود اهل آفاق و در طریق طریقت طاق. به خدمت فخرالعارفین میرزا محمد تقی ملقب به مظفرعلی شاه مشرف گردیده، اخلاص و ارادت آن جناب را گزیده، صدق علی شاه نام یافته. این بیت از اوست: سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت شمارهٔ ۵
تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند گفتم این از کرم اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن که من در نفس خویش این قدرت و سرعت میشناسم که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بار خاطر . فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی شمارهٔ ۴۹
سحر دل، خود به خود فریاد میکرد اثیر اخسیکتی : رباعیات
شمارهٔ ۲
سالی است که پای در گلی نیست مرا حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۴۶
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۳۹۲
گر باد در آن طرّة دلخواه شود سلیم تهرانی : غزلیات
شمارهٔ ۶۶۶
مست گر نیستی از شیوه ی مستان مگذر فریدون مشیری : ابر و کوچه
زهر شیرین
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم رفیق اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۳۵
از درت امروز و فردا ای دلارا می روم