امام خمینی : غزلیات
خِرقه فقر
بر در میکده‏ام دست فشان خواهی دید
ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۳
دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاست
کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۴۵
گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۸۷
سفله با جاه نیزهیچکس است
بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۴۹
آزاد تر از بلبل باغست دل ما
بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۳۸۵
زغم جان می دهم چون دلربای خود نمی بینم
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۸۹
خانهٔ دل ز غیر خالی کن
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
شگفتی جزیره هر دو زور و خوشی هوا و زمین
همه کوهش از رنگ گل ناپدید
محمد بن منور : فصل دوم - در حالت وفاتِ شیخ
بخش ۲
و ما وقت صبح به غسل مشغول شدیم و شیخ گفته بود کی این کرباس نیمی میزر کنید ونیمی بدوش ما درگ یرید و ما دروطاء ماپیچید و زیادت مکنید.
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۶۳
ای آینهٔ ذات تو ذات همه کس
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۴۱۷
تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۱۹ - النوبة الاولى
قوله تعالى: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ هر که نیکى آرد فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها او را است فردا ده چندان وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ و هر که بدى آرد فَلا یُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها پاداش ندهند او را مگر هم چندان وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (۱۶۰) و بر هر دو از ما ستم نیاید.
عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۱۱۲ - رفتن فرانک با دلارام در شکارگاه گوید
چه از کوه بنمود رخسار مهر
رفیق اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۱۶
یار آمد و صد خدنگ در طرز نگاه
اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۳
ای همچو گهر در صدف سینه ی ما
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعهٔ شمارهٔ ۳۶
موئی به میان ما نگنجد
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۶۵
در این در به جز ما آشنا نیست
عنصری بلخی : بحر متقارب
شمارهٔ ۵۴
نشست و همی راند بر گل سرشک
ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت نوزدهم - حب جاه، شهرت، و ریاست
و حقیقت «جاه»، تسخیر قلوب مردم و مالک شدن دلهای ایشان است همچنان که مالداری، تسخیر اعیان و درهم و دینار و ضیاع و عقار و غلام و کنیز و امثال آنها است و در وقتی که دلها مسخر کسی می گردند که اعتقاد صفت کمالی در حق آن کس نماید، خواه آن صفت کمال واقعی باشد چون علم و عبادت و تقوی و زهد و شجاعت و سخاوت و امثال اینها یا اینکه به اعتقاد مردم و خیال ایشان آن را کمال تصور نموده باشند چون: سلطنت و ولایت و منصب و ریاست پو غنا و مال و حسن و جمال و امثال اینها.
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۹
چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است