مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۲۴ - با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۲۷ - خردنامه فیثاغورس
چنین است در سفرهای قدیم سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود ملکالشعرای بهار : غزلیات
شماره ۷۸ - از داغ غمت جانا میسوزم و میسازم
از داغ غمت جانا میسوزم و میسازم رهی معیری : چند قطعه
همت مردانه
در دام حادثات ز کس یاوری مجوی فریدون مشیری : ابر و کوچه
لال
ز تحسینم، خدا را، لب فروبند! نه شعر است این، بسوزان دفترم را قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۱۹ - از فیض دم شماست پیش همه کس
از فیض دم شماست پیش همه کس اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۵۱ - حکایت ابراهیم ادهم
شاه ملک دین و اقلیم یقین قاسم انوار : رباعیات
شماره ۲۶ - من بنده شیوه های شیرین توام
من بنده شیوه های شیرین توام قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱۱۴ - شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۲۸۹ - امیر گنه: دستِ فَلک وایی وایی!
امیر گنه: دستِ فَلک وایی وایی! صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۸۶ - عبدالتواب
کنم از عبد توابت هم آگاه سیدای نسفی : مسمطات
شماره ۲۱ - عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۱۱ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان
همی گفت شاه سواران منم سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۴۵ - از کدامین چمن ای سرو روان می آیی
از کدامین چمن ای سرو روان می آیی قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۳ - چون برق مباش دشمن کشتی چند
چون برق مباش دشمن کشتی چند فضولی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - در غمت کارم بچشم اشکبار افتاده است
در غمت کارم بچشم اشکبار افتاده است سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۵۹ - به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی سعدالدین وراوینی : باب نهم
رسیدن آزادچهر بمقصد و طلب کردنِ یهه و احوال با او گفتن
آزادچهر ایرا را بجایگاهی معیّن بنشاند و خود بطلب یهه که اگرچ بصورت خرد بود ، متانت بزرگانِ دولت داشت و بخردهشناسیِ کارها از میان کاردانانِ ملک متمیّز و بانواع هنر و دانش مبرّز میگردید تا او را بیافت. چون باو رسید از آینهٔ منظرش همه محاسنِ مخبر در مشاهدت آمد، تحیّت و سلام که از وظایفِ تبرّعاتِ اسلام بود، بگزاردند. چون دو همراز بخلوت خانهٔ سلوت راه یافتند و چون دو همآواز در پردهٔ محرمیّت ساخته، چین از پیشانیِ امانی بگشودند و بدیدار یکدیگر شادمانیها نمودند. یهه پرسید که مولد و منشأ تو از کجاست و مطلب و مقصد تو کدامست و رکابِ عزیمت از کجا میخرامد و متوجّهِ نیّت و اندیشه چیست ؟ آزادچهر گفت : قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۸۱ - چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
شماره ۲۴ - با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۲۷ - خردنامه فیثاغورس
چنین است در سفرهای قدیم سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود ملکالشعرای بهار : غزلیات
شماره ۷۸ - از داغ غمت جانا میسوزم و میسازم
از داغ غمت جانا میسوزم و میسازم رهی معیری : چند قطعه
همت مردانه
در دام حادثات ز کس یاوری مجوی فریدون مشیری : ابر و کوچه
لال
ز تحسینم، خدا را، لب فروبند! نه شعر است این، بسوزان دفترم را قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۱۹ - از فیض دم شماست پیش همه کس
از فیض دم شماست پیش همه کس اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۵۱ - حکایت ابراهیم ادهم
شاه ملک دین و اقلیم یقین قاسم انوار : رباعیات
شماره ۲۶ - من بنده شیوه های شیرین توام
من بنده شیوه های شیرین توام قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱۱۴ - شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۲۸۹ - امیر گنه: دستِ فَلک وایی وایی!
امیر گنه: دستِ فَلک وایی وایی! صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۸۶ - عبدالتواب
کنم از عبد توابت هم آگاه سیدای نسفی : مسمطات
شماره ۲۱ - عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۱۱ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان
همی گفت شاه سواران منم سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۴۵ - از کدامین چمن ای سرو روان می آیی
از کدامین چمن ای سرو روان می آیی قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۷۳ - چون برق مباش دشمن کشتی چند
چون برق مباش دشمن کشتی چند فضولی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - در غمت کارم بچشم اشکبار افتاده است
در غمت کارم بچشم اشکبار افتاده است سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۵۹ - به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی
به سوی کلبه ام ای نازنین دوش آمدی رفتی سعدالدین وراوینی : باب نهم
رسیدن آزادچهر بمقصد و طلب کردنِ یهه و احوال با او گفتن
آزادچهر ایرا را بجایگاهی معیّن بنشاند و خود بطلب یهه که اگرچ بصورت خرد بود ، متانت بزرگانِ دولت داشت و بخردهشناسیِ کارها از میان کاردانانِ ملک متمیّز و بانواع هنر و دانش مبرّز میگردید تا او را بیافت. چون باو رسید از آینهٔ منظرش همه محاسنِ مخبر در مشاهدت آمد، تحیّت و سلام که از وظایفِ تبرّعاتِ اسلام بود، بگزاردند. چون دو همراز بخلوت خانهٔ سلوت راه یافتند و چون دو همآواز در پردهٔ محرمیّت ساخته، چین از پیشانیِ امانی بگشودند و بدیدار یکدیگر شادمانیها نمودند. یهه پرسید که مولد و منشأ تو از کجاست و مطلب و مقصد تو کدامست و رکابِ عزیمت از کجا میخرامد و متوجّهِ نیّت و اندیشه چیست ؟ آزادچهر گفت : قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۸۱ - چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟