صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۰۲ - به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد
به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد سعدی : غزلیات
غزل ۱۶۲ - طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد بلند اقبال : بخش چهارم
بخش ۱۰ - دراحسان به خلق
کن احسان که انسان عبیدت شود جمالالدین عبدالرزاق : غزلیات
شماره ۱۶۳ - دلبر اینک رفت ایدل خون گری
دلبر اینک رفت ایدل خون گری رشیدالدین میبدی : ۵۹- سورة الحشر- مدنیة
۲ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ بیّن اللَّه تعالى انّ الفىء لمن هو، و التّقدیر: کى لا یکون ما افاء اللَّه على رسوله دولة بین الاغنیاء منکم و لکن یکون للفقراء المها جرین، الّذین تولّوا الدّیار و الاموال و الاهلین و العشائر فخرجوا حبّا للَّه و رسوله و اختاروا الاسلام على ما کانوا فیه من الشدّة حتى کان الرّجل یعصب الحجر على بطنه لیقیم صلبه من الجوع و کان یتّخذ الحفیرة فى الشّتاء ماله دثار غیرها. قال سعید بن جبیر: کان ناس من المهاجرین لاحد هم الذّار و الزّوجة و العبد و النّاقة یحجّ علیها و یغزو فنسبهم اللَّه الى انّهم فقراء و جعل لهم سهما فى الزّکاة. یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ اى یطلبون رزقا من اللَّه و هو الغنیمة. وَ رِضْواناً. اى: مرضات ربّهم بالجهاد فى سبیله مع رسوله. عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۲۰ - چندان که دل من به سفر بیش دَرَست
چندان که دل من به سفر بیش دَرَست حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد
حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد مولوی : دفتر چهارم
بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه
قصهٔ آن آبگیراست ای عنود عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شماره ۲۷ - جانی اگر از حق خبری میداری
جانی اگر از حق خبری میداری انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۱۴ - تعریف شراب کند
غذای روح بود بادهٔ رحیقالحق عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۱ - شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است
شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۹۱ - خلقان همه نیکاند جز این تن که گزیدیم
خلقان همه نیکاند جز این تن که گزیدیم فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۸۹ - آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۳ - با عشق نشین دگر تو ای دل زنهار
با عشق نشین دگر تو ای دل زنهار حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟
چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟ اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۸۲ - الحقیقة
این مردمک دیده سحرگه برخاست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۴۶ - ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوشتر
ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوشتر مولوی : دفتر اول
بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت
آن وزیر از اندرون آواز داد سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۲ - ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!
ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا! احمد شاملو : هوای تازه
راز
با من رازی بود
شماره ۳۰۲ - به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد
به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد سعدی : غزلیات
غزل ۱۶۲ - طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد بلند اقبال : بخش چهارم
بخش ۱۰ - دراحسان به خلق
کن احسان که انسان عبیدت شود جمالالدین عبدالرزاق : غزلیات
شماره ۱۶۳ - دلبر اینک رفت ایدل خون گری
دلبر اینک رفت ایدل خون گری رشیدالدین میبدی : ۵۹- سورة الحشر- مدنیة
۲ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ بیّن اللَّه تعالى انّ الفىء لمن هو، و التّقدیر: کى لا یکون ما افاء اللَّه على رسوله دولة بین الاغنیاء منکم و لکن یکون للفقراء المها جرین، الّذین تولّوا الدّیار و الاموال و الاهلین و العشائر فخرجوا حبّا للَّه و رسوله و اختاروا الاسلام على ما کانوا فیه من الشدّة حتى کان الرّجل یعصب الحجر على بطنه لیقیم صلبه من الجوع و کان یتّخذ الحفیرة فى الشّتاء ماله دثار غیرها. قال سعید بن جبیر: کان ناس من المهاجرین لاحد هم الذّار و الزّوجة و العبد و النّاقة یحجّ علیها و یغزو فنسبهم اللَّه الى انّهم فقراء و جعل لهم سهما فى الزّکاة. یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ اى یطلبون رزقا من اللَّه و هو الغنیمة. وَ رِضْواناً. اى: مرضات ربّهم بالجهاد فى سبیله مع رسوله. عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۲۰ - چندان که دل من به سفر بیش دَرَست
چندان که دل من به سفر بیش دَرَست حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد
حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد مولوی : دفتر چهارم
بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه
قصهٔ آن آبگیراست ای عنود عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شماره ۲۷ - جانی اگر از حق خبری میداری
جانی اگر از حق خبری میداری انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۱۴ - تعریف شراب کند
غذای روح بود بادهٔ رحیقالحق عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۱ - شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است
شمع آمد و گفت: هر دم آتش بیش است مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۹۱ - خلقان همه نیکاند جز این تن که گزیدیم
خلقان همه نیکاند جز این تن که گزیدیم فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۸۹ - آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد
آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۳ - با عشق نشین دگر تو ای دل زنهار
با عشق نشین دگر تو ای دل زنهار حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟
چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟ اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۸۲ - الحقیقة
این مردمک دیده سحرگه برخاست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۴۶ - ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوشتر
ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوشتر مولوی : دفتر اول
بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت
آن وزیر از اندرون آواز داد سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۲ - ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!
ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا! احمد شاملو : هوای تازه
راز
با من رازی بود