قائم مقام فراهانی : نامههای فارسی
شمارهٔ ۴۷ - ایضا به وقایع نگار از تبریز نوشته است
مخدوم من: سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۲۸ - درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته
درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشمِ همّتِ او شوکت و هیبت نمانده. اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۵۳ - چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد
چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد ازرقی هروی : قصاید
شماره ۱۰ - ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر عطار نیشابوری : بخش دهم
المقاله العاشر
یکی دریای بی پایان نهادند جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۲ - می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است مولوی : رباعیات
رباعی ۷۳۰ - سر مستان را ز محتسب ترسانند
سر مستان را ز محتسب ترسانند کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۶۲ - من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت رشیدالدین میبدی : ۲۵- سورة الفرقان- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: تَبارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً قال الحسن و مجاهد و قتادة: البروج هى النّجوم الکبار مثل الزهرة و سهیل و المشترى و السماک و العیوق و اشباهها، سمّیت بروجا لاستنارتها و حسنها وضوءها، و الأبرج الواسع ما بین الحاجبین، و قال عطیة بن العوفى بروجا اى قصورا فى السّماء فیها الحرس من الملائکة، دلیله قوله: وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ. و قیل المراد بها قصور الجنّة و قال ابن عباس هى البروج المعروفة الّتى هى منازل الکواکب السّبعة السّیّارة و هى اثنا عشر بروجا: الحمل و الثور و الجوزاء و السرطان و الاسد و السنبله و المیزان و العقرب و القوس و الجدى و الدلو و الحوت. فالحمل و العقرب بیتا المریخ، و الثور و المیزان بیتا الزهرة، و الجوزاء و السنبلة بیتا عطارد، و السرطان بیت القمر و الاسد بیت الشمس، و القوس و الحوت بیتا المشترى و الجدى و الدلو بیتا زحل، و هذه البروج مقسومة على الطبائع الاربع، فیکون نصیب کل واحد منها ثلاثة بروج تسمّى المثلثات: فالحمل و الاسد و القوس مثلّثة ناریّة، و الثور و السنبلة و الجدى مثلّثة ارضیّة، و الجوزاء و المیزان و الدلو مثلّثة هوائیّة، و السرطان و العقرب و الحوت مثلّثة مائیّة، وَ جَعَلَ فِیها سِراجاً، یعنى الشمس کما قال: وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً، و قرأ حمزة و الکسائى سرجا بالجمع یعنى النّجوم العظام وَ قَمَراً مُنِیراً، القمر قد دخل فى السّرج على قراءة من قرأ بالجمع، غیر انّه خصّه بالذّکر لنوع فضیلة، کما قال: فِیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ، خص النّخل و الرمان بالذکر مع دخولهما فى الفاکهة، و الهلال بعد ثلث قمر لابیضاض الارض به و لا قمر الأبیض. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۰۷ - رندی که حریف عاشقان است
رندی که حریف عاشقان است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۵ - من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را
من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱۴۶ - الصّبر
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - ای جان جهان جان و جهان باقی نیست
ای جان جهان جان و جهان باقی نیست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۱۳ - چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم
چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم اثیر اخسیکتی : مفردات
شماره ۳ - از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه
از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه مولوی : دفتر اول
بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش
زن چو دید او را که تند و توسن است صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۲ - فی توحید باری تعالی عز شانه
من شکسته گشایم به صد هزار زبان عطار نیشابوری : بخش هجدهم
(۵) حکایت جبریل با یوسف علیهما السلام
چو یوسف را در افکندند در چاه حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد
شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۵۵ - دو چه گوئی یکی نمی گنجد
دو چه گوئی یکی نمی گنجد
شمارهٔ ۴۷ - ایضا به وقایع نگار از تبریز نوشته است
مخدوم من: سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۲۸ - درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته
درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشمِ همّتِ او شوکت و هیبت نمانده. اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۵۳ - چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد
چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد ازرقی هروی : قصاید
شماره ۱۰ - ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر عطار نیشابوری : بخش دهم
المقاله العاشر
یکی دریای بی پایان نهادند جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۲ - می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است مولوی : رباعیات
رباعی ۷۳۰ - سر مستان را ز محتسب ترسانند
سر مستان را ز محتسب ترسانند کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۶۲ - من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت رشیدالدین میبدی : ۲۵- سورة الفرقان- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: تَبارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً قال الحسن و مجاهد و قتادة: البروج هى النّجوم الکبار مثل الزهرة و سهیل و المشترى و السماک و العیوق و اشباهها، سمّیت بروجا لاستنارتها و حسنها وضوءها، و الأبرج الواسع ما بین الحاجبین، و قال عطیة بن العوفى بروجا اى قصورا فى السّماء فیها الحرس من الملائکة، دلیله قوله: وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ. و قیل المراد بها قصور الجنّة و قال ابن عباس هى البروج المعروفة الّتى هى منازل الکواکب السّبعة السّیّارة و هى اثنا عشر بروجا: الحمل و الثور و الجوزاء و السرطان و الاسد و السنبله و المیزان و العقرب و القوس و الجدى و الدلو و الحوت. فالحمل و العقرب بیتا المریخ، و الثور و المیزان بیتا الزهرة، و الجوزاء و السنبلة بیتا عطارد، و السرطان بیت القمر و الاسد بیت الشمس، و القوس و الحوت بیتا المشترى و الجدى و الدلو بیتا زحل، و هذه البروج مقسومة على الطبائع الاربع، فیکون نصیب کل واحد منها ثلاثة بروج تسمّى المثلثات: فالحمل و الاسد و القوس مثلّثة ناریّة، و الثور و السنبلة و الجدى مثلّثة ارضیّة، و الجوزاء و المیزان و الدلو مثلّثة هوائیّة، و السرطان و العقرب و الحوت مثلّثة مائیّة، وَ جَعَلَ فِیها سِراجاً، یعنى الشمس کما قال: وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً، و قرأ حمزة و الکسائى سرجا بالجمع یعنى النّجوم العظام وَ قَمَراً مُنِیراً، القمر قد دخل فى السّرج على قراءة من قرأ بالجمع، غیر انّه خصّه بالذّکر لنوع فضیلة، کما قال: فِیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ، خص النّخل و الرمان بالذکر مع دخولهما فى الفاکهة، و الهلال بعد ثلث قمر لابیضاض الارض به و لا قمر الأبیض. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۰۷ - رندی که حریف عاشقان است
رندی که حریف عاشقان است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۵ - من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را
من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱۴۶ - الصّبر
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - ای جان جهان جان و جهان باقی نیست
ای جان جهان جان و جهان باقی نیست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۱۳ - چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم
چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم اثیر اخسیکتی : مفردات
شماره ۳ - از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه
از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه مولوی : دفتر اول
بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش
زن چو دید او را که تند و توسن است صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۲ - فی توحید باری تعالی عز شانه
من شکسته گشایم به صد هزار زبان عطار نیشابوری : بخش هجدهم
(۵) حکایت جبریل با یوسف علیهما السلام
چو یوسف را در افکندند در چاه حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد
شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۵۵ - دو چه گوئی یکی نمی گنجد
دو چه گوئی یکی نمی گنجد