درباره شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی (نام کامل: سید نورالدین نعمت‌الله بن عبدالله بن محمد بن کمال‌الدین یحیی) معروف به سید نورالدین شاه نعمت‌الله ولی (۷۳۰، ۷۳۱–۸۳۲، ۸۳۴)، صوفی و عارف بود. سلسله نعمت‌اللهی منسوب به اوست.
شاه نعمت‌الله از اقطاب و عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف ایجاد کرد و پیروان سایر طریقت‌ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. او از جمله شعرای تصوف ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. او در طریقهٔ تصوف مؤسس سلسلهٔ مشهور نعمت‌اللهی است و در راه طریقت و سیر و سلوک مقامی بلند داشته‌است و شیعی مذهب می‌باشد.
او در سن ۵ سالگی با تصوف و عرفان آشنا شد و پدرش میر عبدالله، او را به مجالس صوفیه می‌برد. شهر حلب در آن زمان مرکز مکتب وحدت وجودی ابن عربی بود. شاه نعمت‌الله از این فرصت استفاده کرده و در حلب در خدمتِ محیی‌الدین ابن عربی قرار گرفت و از مکتب و عرفان او بهره برد. شاه نعمت‌الله برای پیشرفت در علوم و فراگیری بیشتر علوم دینی به شیراز سفر کرد. شهر شیراز در آن زمان از مراکز اصلی دروس فقه و مذاهب سنّی بود. شاه نعمت‌الله برای یافتن مرشد و مراد خود به این سو و آن سو و در خدمت شیوخ و مشایخ زیادی قدم برداشت.
شاه نعمت‌الله علوم مقدماتی را نزد شیخ رکن‌الدین شیرازی تحصیل کرده و علم بلاغت را خدمت شیخ شمس‌الدین مکی و حکمت را نزد سید جلال‌الدین خوارزمی و اصول و فقه را نزد قاضی عضدالدین ایجی آموخت و چون علوم ظاهری طبع او را قانع نمی‌کرد سال‌ها به ریاضت و تصفیه و تزکیه باطن مشغول گردید و در پی مراد به سیر و سفر پرداخت تا عاقبت به مکه مشرف شد و از دست شیخ عبدالله یافعی یکی از عرفای عصر خویش خرقه پوشید و به مراد خویش نایل آمد و دست ارادت بدو داد.
شاه نعمت‌الله، به سیر و سفر در ممالک مصر و حجاز و ترکستان و ایران پرداخت و به نشر عرفان و تصوف همت گمارد. او بیست و چهار ساله بود که در مکه با شیخ عفیف‌الدین یافعی دیدار کرد. شیخ یافعی از عرفای بزرگ و با عظمت آن دوران به‌شمار می‌آمد. شیخ یافعی به سلسله‌های طریقت شاذلیه و قادریه متصل می‌شد. شاه نعمت‌الله هفت سال را با شیخ عارف سپری کرد و از او علوم و دانش‌های معنوی زیادی آموخت. شاه نعمت‌الله بعد از آن به مصر رفت و در آنجا به سوی جهان فرهنگ ایرانی روی آورد. وی در بازگشت به ایران پس از ازدواج با نوهٔ دختریِ میر حسینی هروی، به‌سوی کوهبنان کرمان عزیمت کرد و در آنجا به ریاضت طویل‌المدتی پرداخت که مکان مورد نظر به نام تخت امیر معروف است. در طول این مدت، افراد بسیاری در نزد او به تحصیل علوم و معارف صوفیه پرداختند و از محضر ایشان کسب فیض نمودند.
سلسله نعمت‌اللهی، منسوب به شاه نعمت‌الله ولی از عرفای بزرگ ایران و اسلام است.
وی در سال ۸۳۲ (به روایتی ۸۳۴) در ماهان کرمان درگذشت و شمس الدین ابراهیم بمی، پدر سید طاهرالدین بمی، عارف نامیِ هم‌عصر شاه نعمت‌الله، از بم آمد و بر پیکر شاه نعمت الله ولی نماز خواند. مدتِ زندگانیِ شاه نعمت‌الله ولی ۱۰۴ سال ذکر شده‌است و خود او تا ۹۷ سالگیِ خود را بیان داشته‌است.
پیکر وی در آرامگاه شاه نعمت‌الله‌ولی در شهر ماهان به خاک سپرده شده‌است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
رباعی ۱ - ای آنکه طلب کار خدایی به خود آ رباعی ۲ - درویش عزیز پادشا شد به خدا رباعی ۳ - علمی که تو را پاک کند از من و ما رباعی ۴ - دریاب تو این قول حکیمانهٔ ما رباعی ۵ - ماهی در آب و ماکیان در صحرا رباعی ۶ - بنواخت مرا لطف الهی به خدا رباعی ۷ - از آتش عشق صنم دلکش ما رباعی ۸ - دادند جهانی دل و هم دست به ما رباعی ۹ - مطلوب خود از خود طلب ای طالب ما رباعی ۱۰ - در جام جهان نما نظر کن همه را رباعی ۱۱ - از خود بگذر نور خدا را بطلب رباعی ۱۲ - در دیدهٔ ما نور خدا را بطلب رباعی ۱۳ - از زحمت پا اگر بنالم چه عجب رباعی ۱۴ - عالم چو سرابست و نماید سر آب رباعی ۱۵ - چشمت همه نرگسست و نرگس همه خواب رباعی ۱۶ - عشقست که جان عاشقان زنده از اوست رباعی ۱۷ - تا بر سر ما سایهٔ شاهنشه ماست رباعی ۱۸ - دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست رباعی ۱۹ - گفتم جنت گفت که بستان شماست رباعی ۲۰ - در دیدهٔ ما نقش خیالش پیداست رباعی ۲۱ - دارنده چو ترکیب چنین خوب آراست رباعی ۲۲ - ترکیب طبایع ار نگشتی کم و کاست رباعی ۲۳ - ای دل به طریق عاشقی راه یکی است رباعی ۲۴ - صبح و سحر و بلبل و گلزار یکیست رباعی ۲۵ - میخانهٔ عشق او سرای دل ماست رباعی ۲۶ - در مذهب ما محب و محبوب یکیست رباعی ۲۷ - مائیم چنین تشنه و دریا با ماست رباعی ۲۸ - ناخورده شراب مستیش چندان نیست رباعی ۲۹ - گر کشته شوم به تیغ عشقش غم نیست رباعی ۳۰ - طاعت ز سر جهل به جز وسوسه نیست رباعی ۳۱ - همه نیکند هیچ خود بد نیست رباعی ۳۲ - توحید تو پیش ما همه شرک و دوئی است رباعی ۳۳ - دیدم رندی که سید رندانست رباعی ۳۴ - تخت دل من مسخر شاه منست رباعی ۳۵ - این هشت حرف نام آن شاه منست رباعی ۳۶ - این هفت فلک سیاره از آه منست رباعی ۳۷ - میخانه تمام وقف یاران منست رباعی ۳۸ - درد تو ندیم دل شیدای منست رباعی ۳۹ - این عین که عین جملهٔ اعیانست رباعی ۴۰ - باران عنایتش به ما بارانست رباعی ۴۱ - دل همچو کبوتر است و شاهد باز است رباعی ۴۲ - مخموری و میکده نجوئی حیف است رباعی ۴۳ - او بر دل تو همه دری بگشاده است رباعی ۴۴ - یاری که دلش ز حال ما باخبر است رباعی ۴۵ - مردود بود کسی که مردود وی است رباعی ۴۶ - رب الارباب رب این مربوب است رباعی ۴۷ - آئینهٔ حضرت الهی دل تو است رباعی ۴۸ - گنجینه و گنج پادشاهی دل تو است رباعی ۴۹ - واصل به خودم عین وصالم اینست رباعی ۵۰ - در دیدهٔ ما هر دو جهان آینه است رباعی ۵۱ - نقشی به خیال بسته کاین علم منست رباعی ۵۲ - در گلشن ما ناله بلبل چه خوشست رباعی ۵۳ - ذات و صفت و فعل همه آن وی است رباعی ۵۴ - عالم بر رندان به مثل جام می است رباعی ۵۵ - در باغ خلافت نبی چار به است رباعی ۵۶ - دریاب و بیا که نازکانه سخنی است رباعی ۵۷ - این علم بدیع ما بیانی دگر است رباعی ۵۸ - گر یار غنا دهد غنا دوست تر است رباعی ۵۹ - گم کردن و یافتن همه گردن تست رباعی ۶۰ - ذاتی که به نزد ما نه فرد است و نه جفت رباعی ۶۱ - ناخورده شراب ذوق آن نتوان یافت رباعی ۶۲ - در آینه ای گر چه نماید غیرت رباعی ۶۳ - عشق آمد و عقل رخت بربست و برفت رباعی ۶۴ - بی درد طریق حیدری نتوان یافت رباعی ۶۵ - خوش آینه ایست مظهر و ذات و صفات رباعی ۶۶ - از عالم کفر تا به دین یک نفس است رباعی ۶۷ - صحبت با غیر اگر چه از بهر خداست رباعی ۶۸ - تا بر سر ما سایهٔ شاهنشه ماست رباعی ۶۹ - دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست رباعی ۷۰ - میخانهٔ عشق او سرای دل ماست رباعی ۷۱ - دیدم رندی که سید رندان است رباعی ۷۲ - آن عین که عین جملهٔ اعیان است رباعی ۷۳ - واصل به خودم عین وصالم این است رباعی ۷۴ - عشق است که جان عاشقان زنده از اوست رباعی ۷۵ - در دیدهٔ ما هر دو جهان آینه‌ای است رباعی ۷۶ - ای دل به طریق عاشقی راه یکی است رباعی ۷۷ - در مذهب ما محب و محبوب یکی است رباعی ۷۸ - یاری که چو ما غرقهٔ دریا گردد رباعی ۷۹ - رندی که ز هر دو کون یکتا گردد رباعی ۸۰ - عشق آمد و شمع خود به پروانه سپرد رباعی ۸۱ - صد جان به فدای دلبران خواهم کرد رباعی ۸۲ - در مجلس ما به ترک می نتوان کرد رباعی ۸۳ - دل دوش دم از لطف الهی می زد رباعی ۸۴ - بیماری اگر کنی دوا به باشد رباعی ۸۵ - در هر آنی به ما عطایی بخشد رباعی ۸۶ - گر زان که گدا نماند آن سلطان ماند رباعی ۸۷ - هر چند که ظالمان همه جمع شوند رباعی ۸۸ - بی اسم کسی درک مسما نکند رباعی ۸۹ - یاری که چنان است خلیلش خوانند رباعی ۹۰ - این نقش خیال عالمش می ‌خوانند رباعی ۹۱ - گر دیدهٔ دیگری خیالش بیند رباعی ۹۲ - ای دوست حجاب ما ز ما خواهد بود رباعی ۹۳ - تا هستی ما به ما عیان خواهد بود رباعی ۹۴ - داند عالم اگر نکو اهل بود رباعی ۹۵ - وجدان تو با وجود چندان نبود رباعی ۹۶ - آن روز که کار وصل را ساز آید رباعی ۹۷ - چون یوسف باد در چمن می ‌آید رباعی ۹۸ - هر آینه ای که در نظر می‌ آید رباعی ۹۹ - لطفش به کرم شهد و شهودم بخشید رباعی ۱۰۰ - دلدار مرا کشت حیاتم بخشید رباعی ۱۰۱ - نقشی و خیالیست که عالم خوانند رباعی ۱۰۲ - توحید عوام عاقلان می دانند رباعی ۱۰۳ - رندان ز وجود وز عدم دم نزنند رباعی ۱۰۴ - آبست که در شیشه شرابش خوانند رباعی ۱۰۵ - درد دل خسته دردمندان دانند رباعی ۱۰۶ - در پای تو سروران سر انداخته اند رباعی ۱۰۷ - از آتش عشق شمعی افروخته اند رباعی ۱۰۸ - یک عالم از آب و گل بپرداخته اند رباعی ۱۰۹ - ملک و ملکوت با هم آمیخته اند رباعی ۱۱۰ - خاک در میخانه مگر بیخته اند رباعی ۱۱۱ - هر باده که از حضرت الله دهند رباعی ۱۱۲ - رند آن باشد که میل هستی نکند رباعی ۱۱۳ - بی اسم کسی درک مسما نکند رباعی ۱۱۴ - گر علم به تعلیم الهی یابند رباعی ۱۱۵ - درویش و گدا مرتبهٔ جان چه کند رباعی ۱۱۶ - یاری که مدام این سخن را خواند رباعی ۱۱۷ - در عشق تو شادی و غمم هیچ نماند رباعی ۱۱۸ - هر دل که به ذوق سرمدی خواهد بود رباعی ۱۱۹ - فقری که از او غنای مطلق آید رباعی ۱۲۰ - آب است که جان ما از او می یابد رباعی ۱۲۱ - تا با تو توئی بود دوئی خواهد بود رباعی ۱۲۲ - تا قدرت حق دری به عیسی بگشود رباعی ۱۲۳ - این لطف نگر که حق به موسی بنمود رباعی ۱۲۴ - انسان خوشی محققی پیش آید رباعی ۱۲۵ - هستی یکیست آنکه هستی شاید رباعی ۱۲۶ - عینی به ظهور عین ها بنماید رباعی ۱۲۷ - بلبل مست است و بوی گل می بوید رباعی ۱۲۸ - بلبل سخن از زبان گل می گوید رباعی ۱۲۹ - چون یوسف باد در چمن می آید رباعی ۱۳۰ - آن روز که کار وصل را ساز آید رباعی ۱۳۱ - بی او ما را ظهور یارا نبود رباعی ۱۳۲ - بلبل و گل رونق بستان نبود رباعی ۱۳۳ - ممکن به خودیش بود و جودی نبود رباعی ۱۳۴ - عینی که ظهور کرد اعیان نبود رباعی ۱۳۵ - تقوی که در او اسم الهی نبود رباعی ۱۳۶ - آن یار فقیر این و آنش نبود رباعی ۱۳۷ - بر تخت ولایت آن ولی شاه بود رباعی ۱۳۸ - کفر چو منی گزاف و آسان نبود رباعی ۱۳۹ - بر تخت ولایت آن ولی شاه بود رباعی ۱۴۰ - در بحر محیط هر که او غرق بود رباعی ۱۴۱ - با حکمت ما نصیر طوسی چه بود رباعی ۱۴۲ - رندی که ز هر دو کون یکتا گردد رباعی ۱۴۳ - یاری که چو ما لطف الهی دارد رباعی ۱۴۴ - دل میل به صحبت نگاری دارد رباعی ۱۴۵ - بر خاک درش هر که مقامی دارد رباعی ۱۴۶ - محبوب جمال خود به آدم بخشید رباعی ۱۴۷ - بودش به کمال خویش بودم بخشید رباعی ۱۴۸ - در هر آنی مرا عطائی بخشید رباعی ۱۴۹ - یک نقطه به ذات خود هویدا گردید رباعی ۱۵۰ - هر آینهٔ که در نظر می گذرد رباعی ۱۵۱ - صد جان به فدای دلبران خواهم کرد رباعی ۱۵۲ - در مجلس ما که ترک می نتوان کرد رباعی ۱۵۳ - ای عقل بو که عشق خلاقی شد رباعی ۱۵۴ - عالم همه پر ز نور سبحانی شد رباعی ۱۵۵ - از جود وجود عشق لا شی ، شی شد رباعی ۱۵۶ - تا داروی دردم سبب درمان شد رباعی ۱۵۷ - گر قطره نماند آب باقی باشد رباعی ۱۵۸ - ای دل بر او به پای جان باید شد رباعی ۱۵۹ - در ملک اگر شاه عراقی باشد رباعی ۱۶۰ - دانستن علم دین شریعت باشد رباعی ۱۶۱ - سازنده اگرچه ساز نیکو سازد رباعی ۱۶۲ - بگذر ز تجمل و تکبر بگذار رباعی ۱۶۳ - میخانه ذوق در گشادیم دگر رباعی ۱۶۴ - ما توبه به جام می شکستیم دگر رباعی ۱۶۵ - عمری به خیال تو گذاریم دگر رباعی ۱۶۶ - توحید دگر باشد و الحاد دگر رباعی ۱۶۷ - توحید دگر باشد و الحاد دگر رباعی ۱۶۸ - برخیز خوش و از سر عالم بگذر رباعی ۱۶۹ - فرزند عزیز قرةالعین پدر رباعی ۱۷۰ - ای یار بیار جام و کامی بردار رباعی ۱۷۱ - مجنون و پریشان تو ام دستم گیر رباعی ۱۷۲ - ننشین بنشین وز همه عالم برخیز رباعی ۱۷۳ - حکمی از او محال باشد پرهیز رباعی ۱۷۴ - با ریش سفید میر رعناست هنوز رباعی ۱۷۵ - ممکن ز وجود هستی ای دارد و بس رباعی ۱۷۶ - ما عاشق و رندیم ز طامات مپرس رباعی ۱۷۷ - خوش علم شریفی است نکو می ‌جویش رباعی ۱۷۸ - رندانه بیا جام می صاف بنوش رباعی ۱۷۹ - بردار نقاب و می نگر آن رویش رباعی ۱۸۰ - کو دل که بداند نفسی اسرارش رباعی ۱۸۱ - مخلوق خدا همه نکو می دارش رباعی ۱۸۲ - این جام و شراب جسم و جان دریابش رباعی ۱۸۳ - گفتم که دلم گفت که ویران کنمش رباعی ۱۸۴ - مجموع حروف یک الف می خوانش رباعی ۱۸۵ - ترسان ترسان همی روم بر اثرش رباعی ۱۸۶ - گر معنی تنزیل بداند حافظ رباعی ۱۸۷ - معشوق یکی عشق یکی عاشق یک رباعی ۱۸۸ - مفعول یکی فعل یکی فاعل یک رباعی ۱۸۹ - در جام جهان نما نظر کن به جمال رباعی ۱۹۰ - از دولت عشق عقل گشته پامال رباعی ۱۹۱ - بنشین به در خلوت دل ای کامل رباعی ۱۹۲ - در ملک یگانگی دوئی را چه محل رباعی ۱۹۳ - تا با غم عشق او هم آواز شدم رباعی ۱۹۴ - در کوی خرابات بسی کوشیدیم رباعی ۱۹۵ - رفتم به خرابات و خراب افتادم رباعی ۱۹۶ - جان و دل خود فدای جانان کردم رباعی ۱۹۷ - در کوی مغان مست و خراب افتادم رباعی ۱۹۸ - در کوی خرابات خراب افتادیم رباعی ۱۹۹ - در کنج فنا گنج بقا یافته ایم رباعی ۲۰۰ - تا ما نظر از اهل نظر یافته ایم رباعی ۲۰۱ - ما یافته ایم آنچه ما یافته ایم رباعی ۲۰۲ - در مجلس انس همدمی یافته ایم رباعی ۲۰۳ - تا خانهٔ دل خلوت او ساخته ام رباعی ۲۰۴ - من در ره عشق جان و دل باخته ام رباعی ۲۰۵ - تا مرکب عشق درمیان تاخته ام رباعی ۲۰۶ - شهبازم و شاهباز بشناخته ام رباعی ۲۰۷ - تا تیغ به عشق از نیام آخته ام رباعی ۲۰۸ - تا آتش عشق او بر افروخته ایم رباعی ۲۰۹ - شاها نظری کن که فقیران توییم رباعی ۲۱۰ - ما سوخته ایم و بارها سوخته ایم رباعی ۲۱۱ - هم جام جهان نمای عالم مائیم رباعی ۲۱۲ - آن صورت الطاف الهی مائیم رباعی ۲۱۳ - انگشت زنان بر در جانان رفتیم رباعی ۲۱۴ - ما درویشیم پادشاهی بخشیم رباعی ۲۱۵ - در کتم عدم قلندر چالاکیم رباعی ۲۱۶ - او جمع همه همه تفاصیل وئیم رباعی ۲۱۷ - جوهر آبست و گوهرش دُر یتیم رباعی ۲۱۸ - در کتم عدم سریر شاهی داریم رباعی ۲۱۹ - والله به خدا که ما خدا می دانیم رباعی ۲۲۰ - ما محرم راز حضرت سلطانیم رباعی ۲۲۱ - ما عادت خود بهانه جوئی نکنیم رباعی ۲۲۲ - در نهصد و نه من دو قران می بینم رباعی ۲۲۳ - تا صورت او در آینه می بینم رباعی ۲۲۴ - ما جمله حروف عالیاتیم مدام رباعی ۲۲۵ - ترکیب بدن که چار حرف است مدام رباعی ۲۲۶ - در عالم عشق منزلی ساخته‌ام رباعی ۲۲۷ - روبند به روی همچو مه بسته بتم رباعی ۲۲۸ - دل در سر زلف دلستانش بستم رباعی ۲۲۹ - حمام شدم به گوشه ای بنشستم رباعی ۲۳۰ - رفتم به خرابات و خراب افتادم رباعی ۲۳۱ - بر خاک درش مست و خراب افتادم رباعی ۲۳۲ - با شمع رخش دمی چو دمساز شدم رباعی ۲۳۳ - در کوی خرابات حضوری دارم رباعی ۲۳۴ - گویی که توکل و رضایی دارم رباعی ۲۳۵ - هر آینه ای که آید اندر نظرم رباعی ۲۳۶ - تا جان دارم به می خوری می‌ کوشم رباعی ۲۳۷ - تا جان باشد به می خوری می‌ کوشم رباعی ۲۳۸ - گفتم چه کنم که می گو چه کنم رباعی ۲۳۹ - هر گه که دل از خلق جدا می‌ بینم رباعی ۲۴۰ - در خلوت دل یار نهان می ‌بینم رباعی ۲۴۱ - گر صوفی صفهٔ صفا را بینم رباعی ۲۴۲ - در ذات همه جلال او می ‌بینم رباعی ۲۴۳ - این درد همیشه من دوا می ‌بینم رباعی ۲۴۴ - زان باده نخورده ام که هشیار شوم رباعی ۲۴۵ - ملک و ملکوت و جسم و جانند به هم رباعی ۲۴۶ - پای چپ و راست دردمندند به هم رباعی ۲۴۷ - این اسم غنی و اول و آخر هم رباعی ۲۴۸ - سمع و بصر و لسان و دست و پایم رباعی ۲۴۹ - تا آتش عشق او برافروخته‌ ایم رباعی ۲۵۰ - از دُردی درد ما دوا یافته ‌ایم رباعی ۲۵۱ - در دور قمر چو ماه پیدا شده ‌ایم رباعی ۲۵۲ - گر چه زخمی رسیده است بر پایم رباعی ۲۵۳ - در کوی مغان مست و خراب افتادیم رباعی ۲۵۴ - در کوی خرابات خراب افتادیم رباعی ۲۵۵ - مانندهٔ گرد ، گرد مأوا گردیم رباعی ۲۵۶ - در کتم عدم سریر شاهی داریم رباعی ۲۵۷ - یک جو غم ایام نداریم خوشیم رباعی ۲۵۸ - توحید به توحید نکو می دانیم رباعی ۲۵۹ - عمری است که زنده به حیات اویم رباعی ۲۶۰ - از لوح وجود بخوان تو حافظ قرآن رباعی ۲۶۱ - مائیم ز خود وجود پرداختگان رباعی ۲۶۲ - ای خواجه به جامهٔ کسان ناز مکن رباعی ۲۶۳ - در هر نفسی کسب کمالی می کن رباعی ۲۶۴ - گفتم شاهم گفت که از دولت من رباعی ۲۶۵ - دل مغز حقیقت است تن پوست ببین رباعی ۲۶۶ - در سایهٔ او تو آفتابش می ‌بین رباعی ۲۶۷ - جانا لب زیرین تو به یا زبرین رباعی ۲۶۸ - آن شاه که او قسیم نار است و جنان رباعی ۲۶۹ - بواب از آن نشانده اند بر در او رباعی ۲۷۰ - وقتی که نباشد این خیال من و تو رباعی ۲۷۱ - در ساغر ما به جز می ناب نبو رباعی ۲۷۲ - ای مظهر ذات را صفات آمده تو رباعی ۲۷۳ - در بحر در آ درّ یتیم از ما جو رباعی ۲۷۴ - در بحر در آ و عین ما از ما جو رباعی ۲۷۵ - گر شه خواهی محرم آن شاه بجو رباعی ۲۷۶ - اسم و صفت و مظاهر و مظهر کو رباعی ۲۷۷ - شبخیز که راز او نگوید با او رباعی ۲۷۸ - بگذر ز حدوث و قدم هیچ مگو رباعی ۲۷۹ - یا رب دانی که من بگاه و بیگاه رباعی ۲۸۰ - یارم ز سر ناز نقابی بسته رباعی ۲۸۱ - در کتم عدم عقل خیالی بسته رباعی ۲۸۲ - رند است کسی که از خودی وارسته رباعی ۲۸۳ - ای در طلب گره گشایی مرده رباعی ۲۸۴ - ای هست همه ز هست تو هست شده رباعی ۲۸۵ - ساقی می خمخانه به ما پیموده رباعی ۲۸۶ - دیدم صنمی جام میی نوشیده رباعی ۲۸۷ - موجود به واجب الوجودیم همه رباعی ۲۸۸ - در هر دو جهان غیر یکی باشد نه رباعی ۲۸۹ - ما را می کهنه باید و دیرینه رباعی ۲۹۰ - حرص و حسد و بعض و ریا و کینه رباعی ۲۹۱ - مستم ز خرابات ولی از می نه رباعی ۲۹۲ - اسرار سعادت نه به عادت زده ‌ای رباعی ۲۹۳ - گر معرفت نامتناهی یابی رباعی ۲۹۴ - گر زان که تو الطاف الهی یابی رباعی ۲۹۵ - یاری دارم یگانهٔ سرمستی رباعی ۲۹۶ - داماد بیاید و کند دامادی رباعی ۲۹۷ - با آنکه تو اندر پی مقصود خودی رباعی ۲۹۸ - گفتم که منم گفت حجابی داری رباعی ۲۹۹ - اللّه یکی صفات او بسیاری رباعی ۳۰۰ - گفتم مستم گفت چنین پنداری رباعی ۳۰۱ - تا با خبرم ز تو ندارم خبری رباعی ۳۰۲ - از فقر به عالم معانی برسی رباعی ۳۰۳ - گر زانکه نه در بند هوا و هوسی رباعی ۳۰۴ - خواهی که درین زمانه اوحد باشی رباعی ۳۰۵ - گر عالم سر لی مع اللّه شوی رباعی ۳۰۶ - بی رنگ اگر ز رنگ آگاه شوی رباعی ۳۰۷ - گر مست شراب اذکروا اللّه شوی رباعی ۳۰۸ - هم تازه گلی هم شکری هم نمکی رباعی ۳۰۹ - گفتم به لبانت که سراسر نمکی رباعی ۳۱۰ - زنهار دلا مکوش جز بر نیکی رباعی ۳۱۱ - گر زان که به ذوق علم ما را دانی رباعی ۳۱۲ - ای آنکه طلبکار جهان جانی رباعی ۳۱۳ - وقتی که توکلت فراموش کنی رباعی ۳۱۴ - بردار ز پیش پردهٔ خود بینی رباعی ۳۱۵ - تا جامع اسرار الهی نشوی رباعی ۳۱۶ - بی آینه تمثال نماید هی هی رباعی ۳۱۷ - با عقل حدیث عشق گویی هی هی رباعی ۳۱۸ - در کتم عدم وجود جویی هی هی رباعی ۳۱۹ - با عقل حدیث عشق گوئی هی هی رباعی ۳۲۰ - در عالم حسن بر همه شاه تویی رباعی ۳۲۱ - از بهر خدا اگر خدا می ‌جویی