اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۶۷ - رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۶۷ - دل سرمست من آن نیست که باهوش آید
دل سرمست من آن نیست که باهوش آید اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۳ - شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما
شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۱۹ - پیدا کردن شهوت فرج
بدان که شهوت صحبت بر آدمی مسلط کرده اند تا متقاضی باشد که تخم بپراکند تا نسل منقطع نشود و تا نموداری بود از لذت بهشت و آفت این شهوت عظیم است. ابلیس فرا موسی (ع) گفت، «با هیچ زن به خلوت منشین که هیچ مرد با زنی خلوت نکند که نه من ملازم وی باشم تا وی را فتنه گردانم». سعید بن مسیب می گوید که هیچ پیغمبر بفرستاد حق تعالی که نه ابلیس به سبب زنان از وی نومید نبود و من بر خویشتن از هیچ چیز چنان نترسم که از این، و بدین سبب جز اندر خانه خویش و خانه دختر خویش نشوم. یغمای جندقی : بخش سوم
شماره ۴۰ - از عهدیکه فراشان قضا و قدر، به آفتابه زرین مهر، و لاجوردی طشت سپهر، دست پروردگان
از عهدیکه فراشان قضا و قدر، به آفتابه زرین مهر، و لاجوردی طشت سپهر، دست پروردگان خوان موانست را از نعمای جان پرور مواصلت شسته اند، و مشاهده نگار دفترخانه ازلی اجزای یومیه متنعمان سماط صحبت را مصلحت در خون جگر و پاره دل که قوت غالب میهمانان سفره حرمان است جسته، رشحات سرشک حیرتم آفتابه مثال از لوله مژگان ریزان است، و از طشت کوبیدن های سینه تنگم آشنا و بیگانه گریزان. خاقانی : قطعات
شماره ۲۶۰ - من که خاقانیم به هیچ بدی
من که خاقانیم به هیچ بدی حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۱۵ - ساقی بیار جامی زان باده شبانه
ساقی بیار جامی زان باده شبانه انوری : غزلیات
غزل ۱۱۶ - طاقت عشق تو زین بیشم نماند
طاقت عشق تو زین بیشم نماند امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۹۸۲ - هر که را یاریار می افتد
هر که را یاریار می افتد بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۸۵ - ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۶۱ - در علم و جهل
نسبت از علم گیر خاقانی محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۱ - آوردهاند کی در آن وقت کی شیخ بوسعید بقاین رسید او را آنجا دعوتها کردند. یک روز شیخ را دعوتی کرده بودند، کس بخواجه بوسعید حداد فرستادند کی بزرگ عصر بو
آوردهاند کی در آن وقت کی شیخ بوسعید بقاین رسید او را آنجا دعوتها کردند. یک روز شیخ را دعوتی کرده بودند، کس بخواجه بوسعید حداد فرستادند کی بزرگ عصر بود، او گفت مدت چهل سال است کی من نان خود خوردهام، نان هیچ کس نخوردهام. خبر نزدیک شیخ آوردند، شیخ گفت مدت پنجاه واند سالست که نه نان خود خوردهام و نه نان کسی دیگر، هرچ خوردهام از آن حقّ خوردهام و آن او دانسته. صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۹۱ - هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست
هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۲۴ - مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت
مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲ - ای شکرخا کرده شکرت طوطی گفتار ما
ای شکرخا کرده شکرت طوطی گفتار ما ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١٩ - فیلسوفی که من در اسرارش
فیلسوفی که من در اسرارش فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۳۰۱ - نیم بیتو دمی بیغم، کجایی؟
نیم بیتو دمی بیغم، کجایی؟ قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۷ - در ستایش حاج میرزا آقاسی
عطسهٔ مشکین زند هر دم نسیم مشکبار کوهی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۸۲ - آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
غزل ۶۷ - رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۶۷ - دل سرمست من آن نیست که باهوش آید
دل سرمست من آن نیست که باهوش آید اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۳ - شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما
شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ما غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۱۹ - پیدا کردن شهوت فرج
بدان که شهوت صحبت بر آدمی مسلط کرده اند تا متقاضی باشد که تخم بپراکند تا نسل منقطع نشود و تا نموداری بود از لذت بهشت و آفت این شهوت عظیم است. ابلیس فرا موسی (ع) گفت، «با هیچ زن به خلوت منشین که هیچ مرد با زنی خلوت نکند که نه من ملازم وی باشم تا وی را فتنه گردانم». سعید بن مسیب می گوید که هیچ پیغمبر بفرستاد حق تعالی که نه ابلیس به سبب زنان از وی نومید نبود و من بر خویشتن از هیچ چیز چنان نترسم که از این، و بدین سبب جز اندر خانه خویش و خانه دختر خویش نشوم. یغمای جندقی : بخش سوم
شماره ۴۰ - از عهدیکه فراشان قضا و قدر، به آفتابه زرین مهر، و لاجوردی طشت سپهر، دست پروردگان
از عهدیکه فراشان قضا و قدر، به آفتابه زرین مهر، و لاجوردی طشت سپهر، دست پروردگان خوان موانست را از نعمای جان پرور مواصلت شسته اند، و مشاهده نگار دفترخانه ازلی اجزای یومیه متنعمان سماط صحبت را مصلحت در خون جگر و پاره دل که قوت غالب میهمانان سفره حرمان است جسته، رشحات سرشک حیرتم آفتابه مثال از لوله مژگان ریزان است، و از طشت کوبیدن های سینه تنگم آشنا و بیگانه گریزان. خاقانی : قطعات
شماره ۲۶۰ - من که خاقانیم به هیچ بدی
من که خاقانیم به هیچ بدی حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۱۵ - ساقی بیار جامی زان باده شبانه
ساقی بیار جامی زان باده شبانه انوری : غزلیات
غزل ۱۱۶ - طاقت عشق تو زین بیشم نماند
طاقت عشق تو زین بیشم نماند امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۹۸۲ - هر که را یاریار می افتد
هر که را یاریار می افتد بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۸۵ - ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۶۱ - در علم و جهل
نسبت از علم گیر خاقانی محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۱ - آوردهاند کی در آن وقت کی شیخ بوسعید بقاین رسید او را آنجا دعوتها کردند. یک روز شیخ را دعوتی کرده بودند، کس بخواجه بوسعید حداد فرستادند کی بزرگ عصر بو
آوردهاند کی در آن وقت کی شیخ بوسعید بقاین رسید او را آنجا دعوتها کردند. یک روز شیخ را دعوتی کرده بودند، کس بخواجه بوسعید حداد فرستادند کی بزرگ عصر بود، او گفت مدت چهل سال است کی من نان خود خوردهام، نان هیچ کس نخوردهام. خبر نزدیک شیخ آوردند، شیخ گفت مدت پنجاه واند سالست که نه نان خود خوردهام و نه نان کسی دیگر، هرچ خوردهام از آن حقّ خوردهام و آن او دانسته. صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۹۱ - هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست
هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۲۴ - مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت
مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲ - ای شکرخا کرده شکرت طوطی گفتار ما
ای شکرخا کرده شکرت طوطی گفتار ما ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١٩ - فیلسوفی که من در اسرارش
فیلسوفی که من در اسرارش فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۳۰۱ - نیم بیتو دمی بیغم، کجایی؟
نیم بیتو دمی بیغم، کجایی؟ قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۷ - در ستایش حاج میرزا آقاسی
عطسهٔ مشکین زند هر دم نسیم مشکبار کوهی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۸۲ - آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
آن بر شکسته از ما باشد که باز آید