تو کجایی که مرا راه به آنجا نبرد؟
این چه سرّیست مرا آه به آنجا نبرد؟
من چه سردم چه سردم چه سردم که مرا
دردِ سردِ داغِ جانکاه به آنجا نبرد؟
این سرابی که همیشه در مسیر میبینم
تلخداروست که گهگاه به آنجا نبرد؟
نوشداروست اگر راه منِ زار نکشت
دورِ دورم که بهدلخواه به آنجا نبرد؟
هر ستاره قدمش مقدمِ گلباران است
این مقامی است رخِ ماه به آنجا نبرد
در مجالی که محال است رسیدن به کمال
چون خطیر است گذرگاه به آنجا نبرد
کاش میشد که بدانم چه گناهی کردم
که پریشانیِ من راه به آنجا نبرد؟
پنجشنبه ۱۴ آذرماه ۱۳۹۸
۱۴۰۵/۸/۳ ۱۹:۰۰
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله