درباره اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳–۱۵ رمضان ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری و اهل مراغه است.
اوحدالدین بن حسین اصفهانی در حدود ۶۷۳ ه‍.ق مراغه به دنیا آمد. چون تولد و وفات اوحدی در مراغه روی داد، به مراغه‌ای نیز شهرت یافت .در آغاز تخلص او صافی بود، سپس به سبب ارادتی که به پیر و عارف مشهور، ابوحامد اوحدالدین کرمانی پیدا کرد، تخلص اوحدی را برگزید .اوحدی در دوران پادشاهی ارغون خان مغول در شاعری ظهور کرد. اوحدی پس از انتخاب غیاث الدین محمد به وزارت ابوسعید بهادر مثنوی جام جم خود را به نام وی به نظم درآورد. او همچنین مدتی در اصفهان به سر برد و بار دیگر به مراغه بازگشت. او در سرودن انواع شعر تبحر داشت. آرامگاه او در مراغه است. هم‌اکنون یک موزهٔ دائمی در مقبرهٔ اوحدی در مراغه دایر می‌باشد.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
سر آغاز - قل هوالله لامره قد قال مناجات در آداب التماس در نعت رسول ضراعت در صورت قسم در ستایش خرد در تسبیح فلک در ستایش سلطان ابو سعید تمامی این ستایش بر سبیل اشتراک در ستایش خواجه غیاث‌الدین در صفت سرای معمور در صفت مسجد در صفت خانقاه و مدرسه در حسب حال خود گوید در تخلص به اسم خواجه غیاث‌الدین در طامات در غزل سال از حقیقت کاینات در صفت علم در مضمون این کتاب در قسمت کتاب دور اول در مبدا آفرینش در ترتیب ظهور موالید ثلاثه اول در صفت معدن در تکوین نباتات و اشجار در ظهور حیوان در وجود نوع انسان در جلوات حال شخص بعد از ولادت صفت تاثیر اجرام سماوی در عالم کون و فساد در آثار علوی در خواص نفس قدسی و دلایل حرکات و علامات اجزای بدن در شرف بنیت انسان به صورت و معنی بر دیگر مخلوقات ذبابهٔ این فصل در سری چند مرموز دوم در کیفیت معاش جمهور و درآن چند بند سخنست اول در معاش اهل دنیا در نصیحت ملوک به عدل حکایت - رفت کسری ز خط شهر به دشت در باب ظلمه و ظلم در ملازمت پادشاه و شرایط بندگی در منع تبختر و طیش در منع شراب و بنک و مستی در آداب می خوردن در ترتیب منزل و اساس آن در شرایط عمارت کردن در منع اسراف در تناکح و توالد در حالات زنان بد حکایت - پسری با پدر به زاری گفت در نصیحت زنان بد حکایت - واعظی وصف حوریان میکرد در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل در تربیت اولاد حکایت - پسری را پدر سلاح آموخت در تاثیر پرورش و وخامت عاقبت خود رویی در شفقت بر زیر دستان حکایت - داشت عیسی خری کبود به رنگ در مذمت بخل و بخیلان در بیرونقی شعر و کساد آن در شرایط دوستی و وفا حکایت - من شنیدم که صاحب دیذی در صفت فتوت و مردی در فتوت داران به دروغ حکایت - بود در روم پیش ازین سر و کار در تحریص بر محافظت فرزندان از شر ناپاکان در حال پیشه کاران راست کردار در کسب علم و شرف علما حکایت - شیخکی بر فسانه بود وگزاف در صفت طلب علم درنکوهش فقهای دون در حال قضاة و قضا حکایت - زن خود را به سنگ زد مردش در آداب وعظ در راستی در حکمت در سپاس حقوقی چند واجب در سفر و فواید آن در حضور دل و احیای نفس سخنی چند بر سبیل موعظه در بیوفایی جهان و خرسندی بحکم قضا باب دوم در معاش و احوال آخرت و در آن چند سخنست اول در جد و جهد و توجه اصلی حکایت - آن شیندی که شاه کیخسرو در طلب مرشد در صفت شیخ مرشد در باب توبه در خرقه دادن حکایت - ساده ترکی ز ده به شهر آمد در تلقین ذکر در سر کلمهٔ شهادت در معنی خلوت در آداب مریدی حکایت - مرشدی را ملامتی افتاد در ترک و تجرید در فایدهٔ جوع در فضیلت بی‌خوابی در خاصیت گوشه گرفتن در صفت خاموشی در زهد در اخلاص در صفت زرق و ریا و ارباب آن در توکل در صبرو تسلیم در ستایش اهل رضا و خرسندی در خطر مخلصان و نازکی آداب عبودیت و وقت آزمایش‌های حق سبحانه مثال در شکر در مرتبهٔ عقل و جان در معنی دل در تحقیق دل و نفس به مذهب اهل سلوک در عشق در معنی سماع در صفت عارف و عرفان در توحید در تحقیق زیارت قبور در تصدیق کرامات اولیا در حقیقت اجابت دعا در صفت ارشاد پیر در شرح حال اهل زرق و تلبیس در منع تقلید دور سوم در شرح معاد خلایق و احوال آخرت در سبب مرگ طبیعی در ذکر معاد و تجرد کلی در تدبیر این سفر در عروج روح به عالم اصلی حکایت - بود روزی مسیح و یارانش درتحقیق وصول عرفی در بیان علومی که همراه نفس شوند درصفت بهشت و مراتب آن حکایت - شد غلام ملک به می خوردن در معارج ارواح و ابدان و عذاب ایشان خطاب به خواجه غیاث‌الدین محمد در معذرت و فروتنی خود و تاریخ کتاب در اعتقاد خود گوید دعا و ختم کتاب