صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۹۴ - ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۶۴۵ - به وحشت نگاهی چه خو کرده‌ای
به وحشت نگاهی چه خو کرده‌ای
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - تن خاک تو گشت، رحمتی بر خواریش
تن خاک تو گشت، رحمتی بر خواریش
اوحدالدین کرمانی : الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
شماره ۲۰ - بی هیچ یقین چو بدگمانی باشی
بی هیچ یقین چو بدگمانی باشی
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۴۱ - در قناعت
یارب بده مرا به دل نعمتی که بود
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۸ - از حُبّ علی نمی توان شد منفک
از حُبّ علی نمی توان شد منفک
غبار همدانی : دوبیتی‌ها
شماره ۲ - چه خوش بی در عدم ویرانه ای بی
چه خوش بی در عدم ویرانه ای بی
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۱۸ - گر یار بداندی کِم اندر دل چیست
گر یار بداندی کِم اندر دل چیست
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۱۱۹ - تا چند دل آزاری و رخ برتابی
تا چند دل آزاری و رخ برتابی
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۶۵ - دل، دولت خرمی ندارد
دل، دولت خرمی ندارد
خاقانی : قطعات
شماره ۱۳۹ - چه شد که بادیه بربود رنگ خاقانی
چه شد که بادیه بربود رنگ خاقانی
ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۹۹ - جنگ رام با راون و کشته شدن راون به دست رام به تیرهای هلاهل که سهیل داده بود
سحر کز تیغ خورشید ظفر کوش
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۸۸ - با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۶۷ - در جهان عجز طاقت پیشگی‌گردن زنست
در جهان عجز طاقت پیشگی‌گردن زنست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۱۳ - فریاد از این جفا که من از یار می کشم
فریاد از این جفا که من از یار می کشم
نظامی عروضی : مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
بخش ۵ - حکایت چهار - عجوزهٔ نظامی عروضی
این بنده را عجوزه‌ای بود ولادت او در بیست و هشتم صفر سنهٔ احدى عشرة و خمسمایة بود و ماه با آفتاب بود و میان ایشان هیچ بعدی نبود پس سهم السعادة و سهم الغیب بدین علت هر دو بر درجهٔ طالع افتاده بودند و چون سن او بپانزده کشید اورا علم نجوم بیاموختم و در آن باره چنان شد که سؤالهای مشکل ازین علم جواب همی گفت و احکام او بصواب عظیم نزدیک همی آمد و مخدرات روی بوی نهادند و سؤال همی کردند و هر چه گفت بیشتر با فضا برابر افتاد تا یک روز پیر زنی بر او آمد و گفت پسری از آن من چهار سال است تا بسفر است و از وی هیچ خبر ندارم نه از حیات و نه از ممات بنگر تا از زندگان است یا از مردگان آنجا که هست مرا از حال او آگاه کن منجم برخاست و ارتفاع بگرفت و درجهٔ طالع درست کرد و زایجه برکشید و کواکب ثابت کرد و نخستین سخن این بگفت که پسر تو باز آمد پیر زن طیره شد و گفت ای فرزند آمدن او را امید نمیدارم همین قدر بگوی که زنده است یا مرده گفت میگویم که پسرت آمد برو اگر نیامده باشد بازآی تا بگویم که چون است پیر زن بخانه شد پسر آمده بود و بار از دراز گوش فرو می‌گرفتند پسر را در کنار گرفت و دو مقنعه برگرفت و بنزدیک او آورد و گفت راست گفتی پسر من آمد و با هدیه دعاء نیکو کرد اورا آن شب چون بخانه رسیدم و این خبر بشنیدم از وی سؤال کردم که بچه دلیل گفتی و از کدام خانه حکم کردی گفت بدینها نرسیده بودم اما چون صورت طالع تمام کردم مگسی درآمد و بر حرف درجهٔ طالع نشست بدین علت بر باطن من چنان روی نمود که این پسر رسید و چون بگفتم و مادر او استقصا کرد آمدن او بر من چنان محقق گشت که گوئی می بینم که او بار از خر فرو میگیرد مرا شد که آن همه سهم الغیب بر درجهٔ طالع همی کند و این جز از آنجا نیست،
عبدالقهّار عاصی : اشعار نو
بگو به خاک‌فروش
بگو به خاک‌فروش
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۱ - یک نکته معنی ز همه دنیی به
یک نکته معنی ز همه دنیی به
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴۱ - عشق تو زهر دل آشیانی نکند
عشق تو زهر دل آشیانی نکند
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۶۶ - چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی