درباره انوری

اوحدالدّین محمّدبن محمّد انوری(یا علی بن محمد انوری) معروف به انوری ابیوردی و «حجّةالحق» از جملهٔ شاعران و دانشمندان ایرانی سده ۶ قمری در دوران سلجوقیان است.

انوری استاد قصیده سرای شعر پارسی و آراسته به هنرهای خوش‌نویسی و موسیقی بوده‌است. او از دانش‌های ریاضیات، فلسفه و موسیقی بهره‌ور و در اخترشناسی به زبان خود مرجع بوده‌است. وجود گواه‌ها و نشانه‌هایی در شعر انوری سخن از آگاهی او از موسیقی دارد و همین امر برخی از پژوهندگان را برانگیخته تا او را موسیقی‌دانی تحصیل کرده بدانند.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
رباعی ۱ - گفتم که به پایان رسد این درد و عنا رباعی ۲ - پیوسته حدیث من به گوشت بادا رباعی ۳ - نه صبر به گوشه‌ای نشاند ما را رباعی ۴ - آورد زری عماد رازی بچه را رباعی ۵ - ای هجر مگر نهایتی نیست ترا رباعی ۶ - این دل چو شب جوانی و راحت و تاب رباعی ۷ - هم طبع ملول گشت از آن شعر چو آب رباعی ۸ - زان روی که روز وصل آن در خوشاب رباعی ۹ - آن شد که به نزدیک من ای در خوشاب رباعی ۱۰ - بوطالب نعمه ای سپهرت طالب رباعی ۱۱ - هرچند که بر جزو بود کل غالب رباعی ۱۲ - ای گوهر تو بر آفرینش غالب رباعی ۱۳ - بس شب که به روز بردم اندر طلبت رباعی ۱۴ - دل باز چو بر دام غم عشق آویخت رباعی ۱۵ - ای گشته ضمیر چون بهشت از یادت رباعی ۱۶ - همواره چو بخت خود جوانی بادت رباعی ۱۷ - با بخل بود به غایتی پیوندت رباعی ۱۸ - ای سغبهٔ آنانکه نمی‌جویندت رباعی ۱۹ - سیاره به خدمت سپرد خاک درت رباعی ۲۰ - در وصل تو عزم دل من روز نخست رباعی ۲۱ - آتش به سفال برنهادی ز نخست رباعی ۲۲ - دستم که به گوهر قناعت پیوست رباعی ۲۳ - جدت ورق زمانه از جور بشست رباعی ۲۴ - هجری که به روز غم مبادا دل و دست رباعی ۲۵ - جانا به تن شکسته و عزم درست رباعی ۲۶ - ای شاه ز قدرتی که در بازوی تست رباعی ۲۷ - با موزه به آب در دویدی به نخست رباعی ۲۸ - کار تنم از دست دلم رفت ز دست رباعی ۲۹ - دل در خم آن زلف معنبر بنشست رباعی ۳۰ - بوطالب نعمه ای گشاده‌دل و دست رباعی ۳۱ - ای صبر ز دست دل معشوقه‌پرست رباعی ۳۲ - دی می‌شد و از شکوفه شاخی در دست رباعی ۳۳ - از حادثه‌ای که هرچه زو گویم هست رباعی ۳۴ - دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست رباعی ۳۵ - گفتند که شعر تو ملک داشت به دست رباعی ۳۶ - ای عهد تو عید کامرانی پیوست رباعی ۳۷ - گفتند که گل چمن به یکبار آراست رباعی ۳۸ - در کوی تو هیچ کار من ناشده راست رباعی ۳۹ - عدل تو زمانه را نگهدار بس است رباعی ۴۰ - دل بر سر عهد استوار خویش است رباعی ۴۱ - عشقی که همه عمر بماند این است رباعی ۴۲ - از تو طمعم یکی صراحی باده است رباعی ۴۳ - ای شاه جهان ملک جهان حسب تراست رباعی ۴۴ - در سایهٔ آن زلف مشوش که تراست رباعی ۴۵ - دوشینه شب ارچه جانم از رنج بکاست رباعی ۴۶ - کون خر ملک ریش گاو افتادست رباعی ۴۷ - تا حادثه قصد آل عمران کردست رباعی ۴۸ - زلف تو از آن دم که دلم بربودست رباعی ۴۹ - شاها به خدایی که ترا بگزیدست رباعی ۵۰ - آن چهره که هرکه وصف او بشنیدست رباعی ۵۱ - فرمان تو بر جهان قضای دگرست رباعی ۵۲ - چون حسن تو رنج من به عالم سمرست رباعی ۵۳ - در هر طرفی اگرچه یاری دگرست رباعی ۵۴ - دیدار تو در جهان جهانی دگرست رباعی ۵۵ - با رای تو صبح ملک بی‌گه خیزست رباعی ۵۶ - دل در هوس شراب گلرنگ خوشست رباعی ۵۷ - آن چیست که مقصود جهانی آنست رباعی ۵۸ - با دل گفتم چو یار بی فرمانست رباعی ۵۹ - با آنکه دلم در غم هجرت خونست رباعی ۶۰ - پایی که ز بند عالمی بیرونست رباعی ۶۱ - گر شرح نمی‌دهم که حالم چونست رباعی ۶۲ - تا دست امید ما شکستیم ز دوست رباعی ۶۳ - هردم ز تو گر تازه غمی باید هست رباعی ۶۴ - تا خرمن آز را دلت پیمانه‌ست رباعی ۶۵ - هجران تو دوش چون به من درنگریست رباعی ۶۶ - ای شاه نجیب کفشگر دانی کیست رباعی ۶۷ - می‌آمد و از دیدهٔ ما می‌نگریست رباعی ۶۸ - از وصل تو بر کناره می‌باید زیست رباعی ۶۹ - ای دل یارت که سر به سر کبر و منیست رباعی ۷۰ - بوطالب نعمه طالب نعمت نیست رباعی ۷۱ - پایی که نه در هوای تو در گل نیست رباعی ۷۲ - پای تو اگرچه در وفا محکم نیست رباعی ۷۳ - تا چند طلب کنم وفای تو که نیست رباعی ۷۴ - گر درخور قدر همتم سیمی نیست رباعی ۷۵ - محنت‌زده‌ای که کلبه‌ای داشت به دشت رباعی ۷۶ - گر بنده دو روز خدمتت را بگذاشت رباعی ۷۷ - اندوه تو چون دلم به شادی نگذاشت رباعی ۷۸ - چون آتش سودای تو جز دود نداشت رباعی ۷۹ - اندوه تو چون دلم به شادی انگاشت رباعی ۸۰ - عمری که تر و خشک من آن بود گذشت رباعی ۸۱ - دلبر ز وفا و مهر یک‌سر بگذشت رباعی ۸۲ - با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت رباعی ۸۳ - با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت رباعی ۸۴ - چشمم ز غمت به هر عقیقی که بسفت رباعی ۸۵ - از گردش این هفت مخالف بر هفت رباعی ۸۶ - سلطان که جهان جواد ازو بیش نیافت رباعی ۸۷ - عیشی که نمودم از جوانی همه رفت رباعی ۸۸ - معشوق مرا عهد من از یاد برفت رباعی ۸۹ - سلطان که جهان به عدل آراست برفت رباعی ۹۰ - دلبر چو دلم به عشوه بربود برفت رباعی ۹۱ - آن بت که به انصاف نکو بود برفت رباعی ۹۲ - حامی جهان ز جور افلاک برفت رباعی ۹۳ - آن بت که دلم به زلف چون شست گرفت رباعی ۹۴ - از شعلهٔ لاله جهان نور گرفت رباعی ۹۵ - چون با غم عشق تو دلم ساز گرفت رباعی ۹۶ - ای دل بخر آن زلف که دستت نگرفت رباعی ۹۷ - با یار مرا زور و ستم درنگرفت رباعی ۹۸ - ای روزی خصم پیش خورد حشمت رباعی ۹۹ - تا روز به شب چو سوسنم بی‌رویت رباعی ۱۰۰ - عمری بادت کزو به رشک آید نوح رباعی ۱۰۱ - عمری جگرم خورد ز بدخویی چرخ رباعی ۱۰۲ - از چرخ که کامی به مرادم ننهاد رباعی ۱۰۳ - دادم به امید روزگاری بر باد رباعی ۱۰۴ - جوهر که ز ایزدش همی نامد یاد رباعی ۱۰۵ - با هرکه زبان چرخ رازی بگشاد رباعی ۱۰۶ - با قدر تو آب آسمان ریخته باد رباعی ۱۰۷ - در چشمهٔ تیغ بی‌کفت آب مباد رباعی ۱۰۸ - هرگز دلم از وفای تو فرد مباد رباعی ۱۰۹ - ای شاه زمین دور زمان بی‌تو مباد رباعی ۱۱۰ - حسن تو مرا ز نیکوان شاهی داد رباعی ۱۱۱ - مریخ سلاح چاوشان تو برد رباعی ۱۱۲ - چون نیست یقین که شب چه خواهد آورد رباعی ۱۱۳ - آن نور که ملک یافت از روی تو فرد رباعی ۱۱۴ - عاقل چو به حاصل جهان درنگرد رباعی ۱۱۵ - هر تیره شبی که ره به روزی نبرد رباعی ۱۱۶ - بوطالب نعمه آن جهانی همه مرد رباعی ۱۱۷ - این عمر که سرمایهٔ ملکیست نه خرد رباعی ۱۱۸ - صد پرده شبی فلک ز من بردارد رباعی ۱۱۹ - خود عهد کسی کسی چنین بگذارد رباعی ۱۲۰ - گر یک شبه وصل بتم آواز آرد رباعی ۱۲۱ - باد سحری گذر به کویت دارد رباعی ۱۲۲ - گر دوست مرا به کام دشمن دارد رباعی ۱۲۳ - بیننده که چشم عاقبت‌بین دارد رباعی ۱۲۴ - نه دل ز وصال تو نشانی دارد رباعی ۱۲۵ - دل گرچه غمت ز جان نهان می‌دارد رباعی ۱۲۶ - شب رایت مشک رنگ بر کیوان برد رباعی ۱۲۷ - با آنکه غم عشق تو از من جان برد رباعی ۱۲۸ - دل در غم تو گر به مثل جان نبرد رباعی ۱۲۹ - موری که به چاه شست بازی گذرد رباعی ۱۳۰ - آن کو به من سوخته خرمن نگرد رباعی ۱۳۱ - سی سال درخت بخت من بار آورد رباعی ۱۳۲ - در عرصهٔ ملکی که کمی نپذیرد رباعی ۱۳۳ - روی تو که شمع لاله زو درگیرد رباعی ۱۳۴ - گر دست غم تو دامن من گیرد رباعی ۱۳۵ - روی تو به دلبری جهان می‌گیرد رباعی ۱۳۶ - رایت که جهان به پشت پای اندازد رباعی ۱۳۷ - خاک قدم تو تاج خورشید ارزد رباعی ۱۳۸ - جانا غم تو به هر عطایی ارزد رباعی ۱۳۹ - رای تو که صلح روز ملک انگیزد رباعی ۱۴۰ - روزی که خرد سرشک رنگین ریزد رباعی ۱۴۱ - تشریف هوای تو به هر جان نرسد رباعی ۱۴۲ - نه مشکل روزگار حل خواهد شد رباعی ۱۴۳ - از عشق تو درجهان سمر خواهم شد رباعی ۱۴۴ - رای تو به هیچ رای خرسند نشد رباعی ۱۴۵ - آخر دل من به وصل پیروز نشد رباعی ۱۴۶ - عدل تو چو سایه بر ممالک پوشد رباعی ۱۴۷ - با آنکه زمانه جز بدی نسگالد رباعی ۱۴۸ - زلف تو به فتنه باز بیرون آمد رباعی ۱۴۹ - رخسار تو چون سوسن آزاد آمد رباعی ۱۵۰ - تا رای تو از قدح به شمشیر آمد رباعی ۱۵۱ - آنی که کفت ضامن ارزاق آمد رباعی ۱۵۲ - رنجی که مرا ز هجر آن ماه آمد رباعی ۱۵۳ - چون سایه دویدم از پسش روزی چند رباعی ۱۵۴ - ای دل چه کنی به عشوه خود را خرسند رباعی ۱۵۵ - پست افکندم غم تو ای سرو بلند رباعی ۱۵۶ - آن روز که جان نامهٔ عشق تو بخواند رباعی ۱۵۷ - خوی تو ز دوستی چو دامن بفشاند رباعی ۱۵۸ - ای دل ز هزار دیده خون می‌راند رباعی ۱۵۹ - با آنکه همه کار جهان او راند رباعی ۱۶۰ - چندان که مرا دلبر من رنجاند رباعی ۱۶۱ - یکباره مرا بلایت از پای نشاند رباعی ۱۶۲ - ای دیده دل آیت بلا می‌خواند رباعی ۱۶۳ - چون روز علم زد به حسامت ماند رباعی ۱۶۴ - هم ابر به دست درفشانت ماند رباعی ۱۶۵ - خورشید به روشنی رایت ماند رباعی ۱۶۶ - با روی تو از عافیت افسانه بماند رباعی ۱۶۷ - مسعود سعادت جهان بود نماند رباعی ۱۶۸ - ما را به جز از نیاز هیچ چیز نماند رباعی ۱۶۹ - تا طارم نه سپهر آراسته‌اند رباعی ۱۷۰ - چشم و دل من که هرچه گویم هستند رباعی ۱۷۱ - یاران به جهان چشم چو گل بگشادند رباعی ۱۷۲ - زان پس که دل و دیده بر من سپرند رباعی ۱۷۳ - بس دور که چرخ و اختران بگذراند رباعی ۱۷۴ - در بزمگهی که مطربی کوس کند رباعی ۱۷۵ - زلف تو مصاف عنبر تر شکند رباعی ۱۷۶ - دلدار دل مرا ز من باز افکند رباعی ۱۷۷ - دلبر چو ز من قوت روان باز افکند رباعی ۱۷۸ - خوش خوش چو مرا دم تودر دام افکند رباعی ۱۷۹ - گردون به خیال سیر نانت نکند رباعی ۱۸۰ - شادم به تو گر فلک حزینم نکند رباعی ۱۸۱ - شمشیر تو با خصم تو پیمان نکند رباعی ۱۸۲ - سلطان غمت بنده‌نوازی نکند رباعی ۱۸۳ - گلها چو به باغ جلوه را ساز کنند رباعی ۱۸۴ - این طایفه گر مروت آیین نکنند رباعی ۱۸۵ - قومی که در این سفر مرا همراهند رباعی ۱۸۶ - گردون چو نشست و خاست تو می‌بیند رباعی ۱۸۷ - چشم تو در آیینه به چشم تو نمود رباعی ۱۸۸ - گفت آنکه مرا ره سلامت بنمود رباعی ۱۸۹ - دستت به سخا چون ید بیضا بنمود رباعی ۱۹۰ - با دل گفتم که عشق چون روی نمود رباعی ۱۹۱ - شبها ز غمت ستم کشم باید بود رباعی ۱۹۲ - گردون به وصال ما موافق زان بود رباعی ۱۹۳ - دوشم ز فراق تو همه شیون بود رباعی ۱۹۴ - یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود رباعی ۱۹۵ - بر عید رخت دلم چو پیروز نبود رباعی ۱۹۶ - دل درخور صحبت دل‌افروز نبود رباعی ۱۹۷ - گل یک شبه شد هین که چو گستاخ شود رباعی ۱۹۸ - هر کو نه به خدمت تو خرسند شود رباعی ۱۹۹ - آخر غم غور از دلم دور شود رباعی ۲۰۰ - تسلیم چو بر حادثه پیروز شود رباعی ۲۰۱ - آنرا که خرد مصلحت‌آموز شود رباعی ۲۰۲ - با آنکه غم از دلم برون می‌نشود رباعی ۲۰۳ - یک شب مه گردون به رخت می‌نگرید رباعی ۲۰۴ - آن روز که بنده خاک خدمت بوسید رباعی ۲۰۵ - بیداد فلک پردهٔ رازم بدرید رباعی ۲۰۶ - زان پس که وصال روی در پرده کشید رباعی ۲۰۷ - در مستی اگر ببرد خوابم شاید رباعی ۲۰۸ - جان یک نفس از درد تو می‌ناساید رباعی ۲۰۹ - یک در فلک از امید من نگشاید رباعی ۲۱۰ - بس راه که پای همتم پیماید رباعی ۲۱۱ - دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید رباعی ۲۱۲ - زلف تو که در فتنه کنون می‌آید رباعی ۲۱۳ - گر بنده ز آب می‌بترسد شاید رباعی ۲۱۴ - تا رای تو از قدح به شمشیر آید رباعی ۲۱۵ - لایق به جان شاه جهانی باید رباعی ۲۱۶ - هم توسن چرخ زیر زین را شاید رباعی ۲۱۷ - وصل تو که از سنگ برون می‌آید رباعی ۲۱۸ - باری بنگر که چشم من چون گرید رباعی ۲۱۹ - با گل گفتم ابر چرا می‌گرید رباعی ۲۲۰ - گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید رباعی ۲۲۱ - شد عمر و زمانه را جوادی نرسید رباعی ۲۲۲ - گویی که میفکن دبه در پای شتر رباعی ۲۲۳ - رای تو که آفتاب فضلست و هنر رباعی ۲۲۴ - ای عشق به جز غمم رفیقی دگر آر رباعی ۲۲۵ - دی ما و می و عیش خوش و روی نگار رباعی ۲۲۶ - در دست غمت دلم زبونست این بار رباعی ۲۲۷ - دل محنت تازه چاشنی کرد آخر رباعی ۲۲۸ - بر من شب هجر تو سرآید آخر رباعی ۲۲۹ - ما با این همه غم با که گساریم آخر رباعی ۲۳۰ - ای ماه تمام برنیایی آخر رباعی ۲۳۱ - دی گر بفزود عز دین عدل عمر رباعی ۲۳۲ - خورشید ز رای مقتفی دارد نور رباعی ۲۳۳ - ای رای تو آفتاب و ای کلک تو تیر رباعی ۲۳۴ - هستم شب و روز و روز و شب در تدبیر رباعی ۲۳۵ - منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر رباعی ۲۳۶ - ای چرخ نفور از جفای تو نفیر رباعی ۲۳۷ - ای دل هم از ابتدا دل از جان برگیر رباعی ۲۳۸ - از دست تو بنده داستانی شده گیر رباعی ۲۳۹ - جز بنده رفیق و عاشق و یار مگیر رباعی ۲۴۰ - از آرزوی خیال تو روز دراز رباعی ۲۴۱ - ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز رباعی ۲۴۲ - آن شد که من از عشق تو شبهای دراز رباعی ۲۴۳ - زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز رباعی ۲۴۴ - دل شادی روز وصلت ای شمع طراز رباعی ۲۴۵ - گر در طلب صحبتم ای شمع طراز رباعی ۲۴۶ - ای دل بخریدی دم آن شمع طراز رباعی ۲۴۷ - گرمابه به کام انوری بود امروز رباعی ۲۴۸ - آن دل که تو دیده‌ای فکارست هنوز رباعی ۲۴۹ - نایی بر من به خانه‌ای شورانگیز رباعی ۲۵۰ - بازار قبول گل چو شد خوش خوش تیز رباعی ۲۵۱ - ای ماه ز سودای تو در آتش تیز رباعی ۲۵۲ - پیروزشه ای خورده سپهر از تو هراس رباعی ۲۵۳ - ماییم درین گنبد دیرینه اساس رباعی ۲۵۴ - در منزل دل غم تو می‌آید و بس رباعی ۲۵۵ - روزی که کنم هجر ترا بر دل خوش رباعی ۲۵۶ - ماییم و دو شیشکک می روشن و خوش رباعی ۲۵۷ - چون بندگی شهت نمی‌آید خوش رباعی ۲۵۸ - ای دل تو برو به نزد جانان می‌باش رباعی ۲۵۹ - ای ماه رکاب خسرو گردون رخش رباعی ۲۶۰ - گفتم که گهی چند نپرسم خبرش رباعی ۲۶۱ - هر تیر جفا که داری اندر ترکش رباعی ۲۶۲ - دوش از کف وصل آن بت عشوه فروش رباعی ۲۶۳ - از خاک درت ساخته‌ام مفرش خویش رباعی ۲۶۴ - یک چند نهان از دل بی‌حاصل خویش رباعی ۲۶۵ - با خاک برابرم ز بی‌سنگی خویش رباعی ۲۶۶ - داری ز جهان زیاده از حصهٔ خویش رباعی ۲۶۷ - گل روز دو عرض می‌دهد مایهٔ خویش رباعی ۲۶۸ - تا دست طمع بشستم از عالم خاک رباعی ۲۶۹ - ای جاه تو چون سماک و عالم چو سمک رباعی ۲۷۰ - زین رنگ برآوردن بر فور فلک رباعی ۲۷۱ - در منزل آبگینه هنگام درنگ رباعی ۲۷۲ - ای مسند تو قاعدهٔ دولت گل رباعی ۲۷۳ - ای گوهر تو خلاصهٔ عالم گل رباعی ۲۷۴ - آخر شب دوش بی‌تو ای شمع چگل رباعی ۲۷۵ - آمیختم از بهر تو صد رنگ و حیل رباعی ۲۷۶ - ای چشم زمانه کرده روشن به جمال رباعی ۲۷۷ - زین عمر به تعجیل دوان سوی زوال رباعی ۲۷۸ - در هجر همی بسوزم از شرم خیال رباعی ۲۷۹ - منزل دوردست و روز بی‌گاه ای دل رباعی ۲۸۰ - ای دل طمع از وصال جانان بگسل رباعی ۲۸۱ - پیراهن گل دریده شد بر تن گل رباعی ۲۸۲ - صف زد حشم بهار پیرامن گل رباعی ۲۸۳ - تاب رخ یار من نداری ای گل رباعی ۲۸۴ - آنم که ندانم نه وجود و نه عدم رباعی ۲۸۵ - دردا که فرو شد لب شادی را غم رباعی ۲۸۶ - ای گوهر تو اصل طفیل آدم رباعی ۲۸۷ - چرخا زحلت نحس‌ترست یا بهرام رباعی ۲۸۸ - ای زیر همای همتت چرخ مدام رباعی ۲۸۹ - رفتم چو نبود بیش از این جای مقام رباعی ۲۹۰ - از مشرق دست گوهر آل نظام رباعی ۲۹۱ - دل فرق نمی‌کند همی دانه ز دام رباعی ۲۹۲ - هر مرحله‌ای که رخت برداشته‌ام رباعی ۲۹۳ - با یاد تو ای ریخته عشقت آبم رباعی ۲۹۴ - بختی نه کزو نصیب جز غم یابم رباعی ۲۹۵ - من غره به گفتار محال تو شدم رباعی ۲۹۶ - دی کرد وداع بر جناح سفرم رباعی ۲۹۷ - روزی که به حیلت به شب تیره برم رباعی ۲۹۸ - زلف تو دلم برد و به جان در خطرم رباعی ۲۹۹ - سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم رباعی ۳۰۰ - چون روی ندارم که به رویت نگرم رباعی ۳۰۱ - ای دل ز فلک چرا نیوشی آزرم رباعی ۳۰۲ - آخر ز تو چون روی به خون تر دارم رباعی ۳۰۳ - از غم صدف دو دیده پر در دارم رباعی ۳۰۴ - در کوی غمت هزار منزل دارم رباعی ۳۰۵ - راز تو ز بیم خصم پنهان دارم رباعی ۳۰۶ - نه در غم عشق یار یاری دارم رباعی ۳۰۷ - ای دل ز وصال تو نشانی دارم رباعی ۳۰۸ - من با تو که عشق جاودانی دارم رباعی ۳۰۹ - نام تو نویسم ار قلم بردارم رباعی ۳۱۰ - در کار تو هر روز گرفتارترم رباعی ۳۱۱ - بفروختمت سزد به جان باز خرم رباعی ۳۱۲ - من بنده که کمتر سگ کویت باشم رباعی ۳۱۳ - بینم دل خویش گر دهانت اندیشم رباعی ۳۱۴ - خوار و خجلم خوار و خجل باد دلم رباعی ۳۱۵ - بر چرخ رسید از تو دم سرد دلم رباعی ۳۱۶ - ای خورده به واجبی چو مردان غم علم رباعی ۳۱۷ - پر شد ز شراب عشق جانا جامم رباعی ۳۱۸ - در خدمت تست عقل و هوش و جانم رباعی ۳۱۹ - ای دل چو به غمهای جهان درمانم رباعی ۳۲۰ - شبها چو ز روز وصل او یاد کنم رباعی ۳۲۱ - بازیچهٔ دور آسمانم چه کنم رباعی ۳۲۲ - چون حرب کنم هیج محابا نکنم رباعی ۳۲۳ - می نوش کنم ولیک مستی نکنم رباعی ۳۲۴ - کس نیست غم اندوخته‌تر زین که منم رباعی ۳۲۵ - بر آتش هجر عمری ار بنشینم رباعی ۳۲۶ - آن دیده ندارم که به خوابت بینم رباعی ۳۲۷ - من دل به کسی جز از تو آسان ندهم رباعی ۳۲۸ - ای سایهٔ آنک ملک او هست قدیم رباعی ۳۲۹ - شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم رباعی ۳۳۰ - در موج خطر مرفهی همچو کلیم رباعی ۳۳۱ - چون پای همی تحفه برد هر جایم رباعی ۳۳۲ - ای عشق در آفاق بسی تاختیم رباعی ۳۳۳ - دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم رباعی ۳۳۴ - سبحان‌الله غمی به پایان نبریم رباعی ۳۳۵ - با گل گفتم چون به چمن برگذریم رباعی ۳۳۶ - اندیشهٔ انتقام چون جزم کنیم رباعی ۳۳۷ - ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن رباعی ۳۳۸ - ماییم و صراحی و شراب روشن رباعی ۳۳۹ - باغیست چو نوبهار از رنگ خزان رباعی ۳۴۰ - ای دل مگذار عمر چون بی‌خبران رباعی ۳۴۱ - شخصی دارم زنده به جان دگران رباعی ۳۴۲ - ای ساخته گشته از تو کار دگران رباعی ۳۴۳ - زلفت به رسنهاش برآورد کشان رباعی ۳۴۴ - چون روی حیل نبود پایاب جهان رباعی ۳۴۵ - آیا گهر وصل تو یارم سفتن رباعی ۳۴۶ - ای دل چو نمی‌نهد سپهرت گردن رباعی ۳۴۷ - زرق است جهان تو زرق کن از هر فن رباعی ۳۴۸ - زین جور اگر گذر توان کرد بکن رباعی ۳۴۹ - هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست مکن رباعی ۳۵۰ - ای دل ز سر نهاد پرواز مکن رباعی ۳۵۱ - جانا لبم از شراب غم خشک مکن رباعی ۳۵۲ - هستم ز تو دلشکسته‌ای عهد شکن رباعی ۳۵۳ - می‌سوز تو خرمن شکیبایی من رباعی ۳۵۴ - در دام غم تو بسته‌ای هست چو من رباعی ۳۵۵ - ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون رباعی ۳۵۶ - چشمم ز همه جهان فرازست اکنون رباعی ۳۵۷ - بوطالب نعمت ای همه دولت و دین رباعی ۳۵۸ - شاها ز خزانهٔ تو ریحان و سمین رباعی ۳۵۹ - شاهان ممالک تو مودود و معین رباعی ۳۶۰ - گفتی چه شود کار فراقت یک‌سو رباعی ۳۶۱ - آن ماه که ماه نو سزد یارهٔ او رباعی ۳۶۲ - ای راحت آن نفس که جان زد با تو رباعی ۳۶۳ - رفتم چو نماند هیچ آبم بر تو رباعی ۳۶۴ - دستی نه که گستاخ بکوبد در تو رباعی ۳۶۵ - گر هیچ سعادتم رساند بر تو رباعی ۳۶۶ - دل هرچه ز بد دید پسندید از تو رباعی ۳۶۷ - آن صبر که حامی منست از غم تو رباعی ۳۶۸ - دورم ز قرار و خواب از دوری تو رباعی ۳۶۹ - جان درد تو یادگار دارد بی‌تو رباعی ۳۷۰ - دست تو که جود در سجود آید ازو رباعی ۳۷۱ - آن دل که نشان نیست مرا در بر ازو رباعی ۳۷۲ - آن بت که به دست غم گرفتارم ازو رباعی ۳۷۳ - کسری که کمان عدل او کرد به زه رباعی ۳۷۴ - چون باز کنی ز زلف پرتاب گره رباعی ۳۷۵ - ای نحس چو مریخ و زحل بی‌گه و گاه رباعی ۳۷۶ - با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه رباعی ۳۷۷ - از بهر هلال عید آن مه ناگاه رباعی ۳۷۸ - با من به سخن درآمد امروز پگاه رباعی ۳۷۹ - بر من در محنت و بلا باز مخواه رباعی ۳۸۰ - ای امر تو ملک را عنان بگرفته رباعی ۳۸۱ - ای لشکر تو روی زمین بگرفته رباعی ۳۸۲ - دی طوف چمن کرده سه چاری خورده رباعی ۳۸۳ - آیا که مرا تو دست گیری یا نه رباعی ۳۸۴ - در راه فرید کاتب فرزانه رباعی ۳۸۵ - ای فتنهٔ روزگار شب‌پوش منه رباعی ۳۸۶ - مریخ به خنجر تو جوید فتوی رباعی ۳۸۷ - پایی که مرا نزد تو بد راهنمای رباعی ۳۸۸ - در مرتبه از سپهر پیش آمده‌ای رباعی ۳۸۹ - بر چرخ همیشه هم‌عنان رانده‌ای رباعی ۳۹۰ - زان شب که نشستیم به هم با طربی رباعی ۳۹۱ - عمزاد و عمزاد خریدند بری رباعی ۳۹۲ - دوش ارنه وقارت به زمین پیوستی رباعی ۳۹۳ - دوش از سر درد نیستی در مستی رباعی ۳۹۴ - گر دل پی یار گیردی نیکستی رباعی ۳۹۵ - گر شعر در مراد می‌بگشادی رباعی ۳۹۶ - ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی رباعی ۳۹۷ - با دل گفتم گرد بلا می‌گردی رباعی ۳۹۸ - در کفر گریزم ار تو ایمان گردی رباعی ۳۹۹ - دی در چمن آن زمان که طوفی کردی رباعی ۴۰۰ - جانا بر نور شمع دود آوردی رباعی ۴۰۱ - دیروز که در سرای عالی بودی رباعی ۴۰۲ - گر همت من دل به جهان برنهدی رباعی ۴۰۳ - هر شب بت من به وقت باد سحری رباعی ۴۰۴ - کویی که درو مست و بهش درگذری رباعی ۴۰۵ - ای شب چو ز نالهای من بی‌خبری رباعی ۴۰۶ - دل سیر نگرددت ز بیدادگری رباعی ۴۰۷ - با دلبرم از زبان باد سحری رباعی ۴۰۸ - ای دل بنشین به عافیت کو داری رباعی ۴۰۹ - مسعود قزل مست نه‌ای هشیاری رباعی ۴۱۰ - گفتی که به هر قطعه مرا هر باری رباعی ۴۱۱ - ای دل به غم عشق بدین دشواری رباعی ۴۱۲ - بر سنگ قناعت ار عیاری داری رباعی ۴۱۳ - در بنده به دیدهٔ دگر می‌نگری رباعی ۴۱۴ - چون چنگ خودم به عمری ار بنوازی رباعی ۴۱۵ - چون صبح درآمد به جهان‌افروزی رباعی ۴۱۶ - بر جان منت نیست دمی دلسوزی رباعی ۴۱۷ - هرکو به مواظبت بخواند چیزی رباعی ۴۱۸ - ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی رباعی ۴۱۹ - دی درویشی به راز با همنفسی رباعی ۴۲۰ - با دل گفتم که‌ای همه قلاشی رباعی ۴۲۱ - تا چند ز جان مستمند اندیشی رباعی ۴۲۲ - ای پیش کفت جود فلک زراقی رباعی ۴۲۳ - ای نسبت تو هم به نبی هم به علی رباعی ۴۲۴ - کو آنکه ز غم دست به جایی زدمی رباعی ۴۲۵ - گر من ز فلک شکایت کنمی رباعی ۴۲۶ - گر عقل عزیز را به فرمان شومی رباعی ۴۲۷ - صدرا چو تو چشم آسمان بیند نی رباعی ۴۲۸ - شاها چو تو مادر زمان زاید نی رباعی ۴۲۹ - ای چرخ جز آیت بلا خوانی نی رباعی ۴۳۰ - در ملک چنین که وسعتش می‌دانی رباعی ۴۳۱ - ای دل طمعم زان همه سرگردانی رباعی ۴۳۲ - ای شاه گر آنچه می‌توانی نکنی رباعی ۴۳۳ - ای گل گهر ژاله چو در گوش کنی رباعی ۴۳۴ - گر در همه عمر یک نکویی بکنی رباعی ۴۳۵ - با بوعلی اب ارب هم بنشینی رباعی ۴۳۶ - رو رو که تو یار چو منی کم بینی رباعی ۴۳۷ - هر روز به نویی ای بت سلسله‌موی رباعی ۴۳۸ - شب نیست دلا که از غمش خون نشوی رباعی ۴۳۹ - گفتم که نثار جان کنم گر آیی رباعی ۴۴۰ - چون دیده فرو ریخت به رخ بینایی رباعی ۴۴۱ - ای محنت هجر بر دلم سرنایی رباعی ۴۴۲ - با دل گفتم گرد بلا می‌پویی رباعی ۴۴۳ - صورت‌گر فطرت ننگارد چو تویی رباعی ۴۴۴ - ای نامتحرک حیوانی که تویی